صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1131

غزل شمارهٔ 1131

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اهافتادهاست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است

گل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده است

22

صبح محشر سر زد و تخم امیدم سر نزد

در چه ساعت یارب این یوسف به چاه افتاده است؟

33

فرصت خاریدن سر نیست مژگان مرا

تا سر و کارم به آن عاشق نگاه افتاده است

44

از خط الماسی آن چهره لعلی مپرس

برق در جانم ازین زرین گیاه افتاده است

55

در شکست بال و پر معذور می دارد مرا

دیده هر کس بر آن طرف کلاه افتاده است

66

آگه است از بی قراری های ما در دور خط

کار هر کس با چراغ صبحگاه افتاده است

77

هر سر موی حواس من به راهی می رود

تا به آن زلف پریشانم نگاه افتاده است

88

دزد را دنبال رفتن، جان به غارت دادن است

دل عبث دنبال آن زلف سیاه افتاده است

99

تا نظر وا کرده ام چون شمع در بزم وجود

گریه ای از هر سر مویم به راه افتاده است

1010

نیست جام باده را در گردش خود اختیار

چشم او در بردن دل بیگناه افتاده است

1111

در پناه دست دارم زنده شمع آه را

چون کنم، ویرانه دل بی پناه افتاده است

1212

از زنخدان تو دل را نیست امید نجات

دلو ما در ساعت سنگین به چاه افتاده است

1313

نیست صائب خاکیان را ظرف جرم بیکران

ورنه عفو ایزدی عاشق گناه افتاده است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دست ما در بند چین آستین افتاده است

ورنه آن زلف از رسایی بر زمین افتاده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130

اگلی نظم

هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1132

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور