صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 966غزل شمارهٔ 966شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: الخودستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوربین خونین جگر از نظم احوال خودستروز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست2نقل کریںشیشه ای کز طاق افتد بشکند، چون آسماناز هزاران طاق دل افتاد و بر حال خودست؟3نقل کریںخاکساری شد حصار از دیده بدبین مراگوهر از گرد یتیمی پرده حال خودست4نقل کریںعقده حرص از مرور زندگی گردد زیادشاخ آهو پر گره از کثرت سال خودست5نقل کریںنیش باشد قسمت زنبور از دریای شهدممسک از قهر خدا بی بهره از مال خودست6نقل کریںمی کند در راه خود دام گرفتاری به خاکدیده هر کس که چون طاوس دنبال خودست7نقل کریںکاملان از عیب خود بیش از هنر یابند فیضبهره طاوس از پا، بیش از بال خودست8نقل کریںاز کنار آب حیوان باز گردد خشک لبچون سکندر هر که مستظهر به اقبال خودست9نقل کریںنیست خصمی آدمی را غیر خود چون عنکبوتدام راه هر کسی از تار آمال خودست10نقل کریںدولت پابوس بس باشد حنا را خونبهابی سبب صائب به فکر خون پامال خودست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که را دیدیم در عالم گرفتار خودستکار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 965اگلی نظمرزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودستگر نمی در ساغر ما هست از جوی خودستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 967آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر که را دیدیم در عالم گرفتار خودستکار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 965
اگلی نظمرزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودستگر نمی در ساغر ما هست از جوی خودستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 967