صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2473

غزل شمارهٔ 2473

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انتدادهاند

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند

تو گمان داری که از بهر بیانت داده اند

22

مهر زن بر لب چو مینا، معرفت کم خرج کن

از چه رو بنگر به این تنگی دهانت داده اند

33

شارع عام دو صد گفتار باطل کرده ای

رخنه سهلی که از بهر بیانت داده اند

44

چهره پردازان ترا پرگو اگر می خواستند

از چه رو پیمانه ای همچون دهانت داده اند؟

55

پرده پوشیده رویان حقایق را مدر

ره چو باد صبح اگر در گلستانت داده اند

66

طفل را از بیضه عنقا تسلی کرده اند

عافیت در زیر گردون گر نشانت داده اند

77

گریقین گردد ترا، خواهی زخجلت آب شد

آنچه از الوان نعمت بی گمانت داده اند

88

تا ببینندت چه می سازی درین عبرت سرا

چند روزی سر برای امتحانت داده اند

99

شکر حق کن، ذکر حق بشنو درین بستانسرا

چون گل و سوسن ازان گوش و زبانت داده اند

1010

گر توانی سیر در مصر وجود خویش کرد

جنس یوسف کاروان در کاروانت داده اند

1111

از تو می بالد به خود صد پیرهن مصر وجود

کز عزیزی این جهان و آن جهانت داده اند

1212

پا منه از راه بیرون همچو طفل نی سوار

گر به ظاهر در کف خواهش عنانت داده اند

1313

زیر بال توست دولتها دل خود را مخور

چون هما روزی اگر از استخوانت داده اند

1414

شکوه از بی حاصلی چون سرو کفر نعمت است

خط آزادی ز تاراج خزانت داده اند

1515

آب اگر بر آتش شهوت زنی همچون خلیل

در دل دوزخ بهشت جاودانت داده اند

1616

گر نمی خواهند کز زیر فلک بیرون روی

جا چرا چون تیر در بحر کمانت داده اند؟

1717

چون سکندر با سیاهی صلح کن از آب خضر

کز فراق دوستان خط امانت داده اند

1818

نیست ممکن پخته گردد بی دویدن اسب خام

سرمکش چندی گر از خامی عنانت داده اند

1919

چند فرمانبر ترا ای بنده فرمان پذیر

از حواس آشکارا و نهانت داده اند

2020

صائب از همصحبتان بگذر به تنهایی بساز

کز قلم در کنج خلوت همزبانت داده اند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند

بنگر این آیینه از بهر چه کارت داده اند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2472

اگلی نظم

ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند

گریه ای سوزانتر از اشک کبابم داده اند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2474

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور