صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2361

غزل شمارهٔ 2361

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اجمعکرد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد

قسمت امروز خورد و دل زفردا جمع کرد

22

پایکوبان می شود ز آوازه طبل رحیل

خویش را پیش از سفر چون راه پیما جمع کرد

33

مجمر از تسخیر بوی عود و عنبر عاجزست

چون تواند آسمان بال و پر ما جمع کرد؟

44

غوطه زد در چشمه خورشید تا وا کرد چشم

هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد

55

با سر آزاده این بیهوده گردی تا به چند؟

کوه زیر تیغ در دامان خود پا جمع کرد

66

حاصل جمعیت دنیا پریشان خاطری است

روی جمعیت نبیند هر که دنیا جمع کرد

77

عقده ای چون آسمان در رشته کارش فتاد

با تجر دهر که سوزن همچون عیسی جمع کرد

88

هر که در جمعیت اسباب عمرش صرف شد

پرده های خواب بهر چشم بینا جمع کرد

99

دست در پیری به هم سودن ندارد حاصلی

پیش ازین سیلاب می بایست خود را جمع کرد

1010

خرج روی سخت آهن شد به اندک فرصتی

خرده چندی که در دل سنگ خارا جمع کرد

1111

شد سویدا حلقه بیرون در این خانه را

بس که دل از سادگی تخم تمنا جمع کرد

1212

عاقلان را بهر جمعیت پناهی لازم است

ورنه مجنون می تواند دل به صحرا جمع کرد

1313

در گره کار تهیدستان نمی ماند مدام

قسمت پیمانه گردد هر چه مینا جمع کرد

1414

می شود یک لحظه خرج چشم گوهربار من

آنچه از گوهر تمام عمر دریا جمع کرد

1515

نیست از غفلت، خمار چشم لیلی ظالم است

گرد خود مجنون ما گر آهوان را جمع کرد

1616

من همان دیوانه ام کز دانه زنجیر من

خرمنی هر کس درین دامان صحرا جمع کرد

1717

از دلم هر پاره صائب پیش آتشپاره ای است

چون توانم خاطر خود را زصدجا جمع کرد؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد

زاهدان خشک را رندانه از سر باز کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2360

اگلی نظم

دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد

کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2362

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور