صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2361

غزل شمارهٔ 2361

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اجمعکرد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد

قسمت امروز خورد و دل زفردا جمع کرد

2

پایکوبان می شود ز آوازه طبل رحیل

خویش را پیش از سفر چون راه پیما جمع کرد

3

مجمر از تسخیر بوی عود و عنبر عاجزست

چون تواند آسمان بال و پر ما جمع کرد؟

4

غوطه زد در چشمه خورشید تا وا کرد چشم

هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد

5

با سر آزاده این بیهوده گردی تا به چند؟

کوه زیر تیغ در دامان خود پا جمع کرد

6

حاصل جمعیت دنیا پریشان خاطری است

روی جمعیت نبیند هر که دنیا جمع کرد

7

عقده ای چون آسمان در رشته کارش فتاد

با تجر دهر که سوزن همچون عیسی جمع کرد

8

هر که در جمعیت اسباب عمرش صرف شد

پرده های خواب بهر چشم بینا جمع کرد

9

دست در پیری به هم سودن ندارد حاصلی

پیش ازین سیلاب می بایست خود را جمع کرد

10

خرج روی سخت آهن شد به اندک فرصتی

خرده چندی که در دل سنگ خارا جمع کرد

11

شد سویدا حلقه بیرون در این خانه را

بس که دل از سادگی تخم تمنا جمع کرد

12

عاقلان را بهر جمعیت پناهی لازم است

ورنه مجنون می تواند دل به صحرا جمع کرد

13

در گره کار تهیدستان نمی ماند مدام

قسمت پیمانه گردد هر چه مینا جمع کرد

14

می شود یک لحظه خرج چشم گوهربار من

آنچه از گوهر تمام عمر دریا جمع کرد

15

نیست از غفلت، خمار چشم لیلی ظالم است

گرد خود مجنون ما گر آهوان را جمع کرد

16

من همان دیوانه ام کز دانه زنجیر من

خرمنی هر کس درین دامان صحرا جمع کرد

17

از دلم هر پاره صائب پیش آتشپاره ای است

چون توانم خاطر خود را زصدجا جمع کرد؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد

زاهدان خشک را رندانه از سر باز کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2360

اگلی نظم

دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد

کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2362

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور