صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3004

غزل شمارهٔ 3004

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیسازد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش

که بویش فتنه خوابیده را بیدار می سازد

22

به اندک روی گرمی از خجالت آب می گردم

مرا چون نخل مومین سردی بازار می سازد

33

گهر پروردن از گردون بدگوهر نمی آید

وگرنه جام ما را قطره ای سرشار می سازد

44

به هر موجی زبان بازی مکن چون خار و خس صائب

که خاموشی صدف را مخزن اسرار می سازد

55

شود آسوده هر کس در جوانی کار می سازد

که پیری کارهای سهل را دشوار می سازد

66

مرا بی صبر و طاقت شعله دیدار می سازد

تجلی کوه را کبک سبکرفتار می سازد

77

پی آزار من دلدار با اغیار می سازد

به رغم طوطیان آیینه با زنگار می سازد

88

چنین از باده گلرنگ اگر گلگل شود رویش

به چشم عندلیبان زود گل را خار می سازد

99

بغیر از خط که پیچیده است بر روی دلاویزش

که مصحف را دگر شیرازه از زنار می سازد؟

1010

کدامین آتشین رخسار دارد رو به این گلشن؟

که غیرت شاخ گل را آه آتشبار می سازد

1111

هوس را حسن نشناسد زعشق از ساده لوحیها

به یاد طوطیان آیینه با زنگار می سازد

1212

اگر خواهی ملایم نفس را، تن در درشتی ده

که سوهان زود ناهموار را هموار می سازد

1313

زجرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن

دو چشم دولت خوابیده را بیدار می سازد

1414

مرا غفلت شد از موی سفید افزون، چه حرف است این

که باد صبحگاهی مست را هشیار می سازد؟

1515

جهان را سیر از راه تأمل می توان کردن

که حیرت آب را آیینه گلزار می سازد

1616

به جانکاهی چرا از سازگاری افکنم خود را؟

که ناسازی مرا می سازد و بسیار می سازد

1717

به نسبت تار و پود مهربانی می شود چسبان

که بوی پیرهن با چشم چون دستار می سازد

1818

شود گر کوهکن گرم این چنین از غیرت خسرو

به آهی بیستون را زر دست افشار می سازد

1919

تماشایش غزالان را زوحشت باز می دارد

خرامش سبزه خوابیده را بیدار می سازد

2020

نیاید قطع راه سخت عشق از هر سبک مغزی

که این کهسار کبک مست را هشیار می سازد

2121

ندارد شغل دنیا حاصلی غیر از پشیمانی

کشد هر کس که دست از کار اینجا کار می سازد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد

تجلی کوه را مجنون صحرا گرد می سازد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3003

اگلی نظم

جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد

دهانت سینه ها را مخزن اسرار می سازد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3005

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد

دهانت سینه ها را مخزن اسرار می سازد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3005

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور