صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5467

غزل شمارهٔ 5467

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رقانعیم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم

با جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم

2

دامن ما از هوس پاک است چون آب روان

ما ز سرو قامت او با سراسر قانعیم

3

نیست چون پروانه ما را چشم بر بوس و کنار

ما به روی گرم از آتش چون سمندر قانعیم

4

موشکافی نیست همچون شانه کار دست ما

ما به بوی خوش از آن زلف معنبر قانعیم

5

خلق خوب سرفرازان از ثمر شیرین ترست

ما به روی تازه از سرو و صنوبر قانعیم

6

از چه گردن چون صراحی پیش ساغر کج کنیم

ما که با خون دل از صهبای احمر قانعیم

7

چون نی بی مغز از حسن گلوسوز شکر

ما درین بستانسرا با نغمه تر قانعیم

8

چون صدف نتوان لب ما را جدا کردن به تیغ

ما به حفظ آبروی خود ز گوهر قانعیم

9

هر چه نتوان برد زیر خاک با خود مال نیست

ما ز گنج سیم و زر با روی چون زر قانعیم

10

از تهیدستی دعا دارد پر و بال عروج

ما به دست خالی از دامان پرزر قانعیم

11

ره ندارد در دل خرسند استسقای حرص

چون گهر با قطره ای زین بحر اخضر قانعیم

12

آب باریک قناعت را نمی باشد زوال

ما به یک دم آب چون تیغ بجوهر قانعیم

13

چون سکندر نیست ما را چشم بر آب حیات

ما ز آب زندگی با دیده تر قانعیم

14

خوابگاه نرم غفلت را دو بالا می کند

ما به خشت و خاک از بالین و بستر قانعیم

15

نعمت آن باشد که چشمی نیست در دنبال او

ما به نان خشک خود با دیده تر قانعیم

16

می شود در جامه رنگین دل روشن سیاه

ما به خاکستر ازین گلخن چو اخگر قانعیم

17

طره زر تار آخر می دهد سر را به باد

ما به داغ آتشین از افسر زر قانعیم

18

حلقه هر در نگردد دیده مغرور ما

ما ازین درهای بی حاصل به یک در قانعیم

19

شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند

ما به بی بال و پری زآرایش پر قانعیم

20

طعمه گردون کجرفتار بی قلاب نیست

ما به آب خشک ازین دریای اخضر قانعیم

21

چون گل رعناست جام زر پر از خون جگر

با سفال خشک ما از ساغر زر قانعیم

22

تشنه دیدار را کوثر بود موج سراب

با لقای دوست ما صائب ز کوثر قانعیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم

دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5466

اگلی نظم

ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم

از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5468

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور