صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6482غزل شمارهٔ 6482شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: رمهمچوسروصنف: غزلصداکار: مریم فقیهی کیاآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سروزیر بار دل سرآمد روزگارم همچو سرو2نقل کریںگرچه ز اسباب جهان یک جامه دارم در بساطزیر بار منت چندین بهارم همچو سرو3نقل کریںمحو نتوان ساختن از صفحه خاطر مرامصرع برجسته باغ و بهارم همچو سرو4نقل کریںخاطر آزاده من فارغ است از انقلابدر بهار و در خزان بر یک قرارم همچو سرو5نقل کریںگرچه برگشتن ندارد جویبار زندگیبر سر یک پا همان در انتظارم همچو سرو6نقل کریںاز رعونت نقش هستی در بساطم زنگ بستآب روشن گرچه بود آیینه دارم همچو سرو7نقل کریںتا به زانو پایم از گرد کدورت در گل استگرچه دایم در کنار جویبارم همچو سرو8نقل کریںطوق قمری در بساطم چشم حیرت می شودبس که سرگرم تماشای بهارم همچو سرو9نقل کریںسایه من میکشان را دامگاه عشرت استمیوه ای هر چند در ظاهر ندارم همچو سرو10نقل کریںباغ را بی برگ در فصل خزان نگذاشتمکام تلخی گر نشد شیرین ز بارم همچو سرو11نقل کریںسر برون از یک گریبان کرده ام با راستینیست فرقی در نهان و آشکارم همچو سرو12نقل کریںنشکند چون پشت شاخ میوه دار از غیرتم؟با تهیدستی رخ خود تازه دارم همچو سرو13نقل کریںسرفرازی نیست از نشو و نما مطلب مراخواهم از گل ریشه خود را برآرم همچو سرو14نقل کریںنیست بر تحسین بلبل گوش من چون شاخ گلزین گلستان با خود افتاده است کارم همچو سرو15نقل کریںسبزه بختم درین بستانسرا پامال شدپنجه ای رنگین نگردید از نگارم همچو سرو16نقل کریںآن کهن گبرم که از طوق گلوی قمریانبر میان صد حلقه زنار دارم همچو سرو17نقل کریںفرصت خاریدن سر نیست از حیرت مرادست خود را در بغل پیوسته دارم همچو سرو18نقل کریںیک سر مو نیست از تیغ زبان اندیشه اممی کند پیرایش افزون اعتبارم همچو سرو19نقل کریںخجلت روی زمین از سنگ طفلان می کشمبس که از بی حاصلی ها شرمسارم همچو سرو20نقل کریںشمع سبز من به کوری سوخت در بزم وجودآتشین بالی نشد هرگز دچارم همچو سرو21نقل کریںگرچه برگ و بار من غیر از کف افسوس نیستاز برومندی همان امیدوارم همچو سرو22نقل کریںمیوه من جز گزیدن های پشت دست نیستمنفعل از التفات نوبهارم همچو سرو23نقل کریںبرگ عیش نوبهاران است روی تازه امدرخزان از نوبهاران یادگارم همچو سرو24نقل کریںزنگ ذاتی را به خاکستر ز دل نتوان زدوددست پیش قمریان تا چند دارم همچو سرو؟25نقل کریںبار من آزادگی و برگ من دست دعاستحرز جان باغ و تعویذ بهارم همچو سرو26نقل کریںکوه را از پا درآرد تنگدستی ها و منسالها شد خویش را بر پای دارم همچو سرو27نقل کریںگرچه گل بر هیچ کس دست دراز من نزدشد کبود از سیلی دوران عذارم همچو سرو28نقل کریںنارسایی داردم از سنگ طفلان بی نصیبورنه از دل شیشه ها در بار دارم همچو سرو29نقل کریںبس که خوردم زهر غم، چون ریزد از هم پیکرمسبزپوش از خاک برخیزد غبارم همچو سرو30نقل کریںدر چنین فصلی که گل از پوست می آید بروندست را تا کی به روی هم گذرم همچو سرو؟31نقل کریںبا هزاران دست، دایم بود در دست نسیمصائب از حیرت عنان اختیارم همچو سرو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرومصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سروصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6481اگلی نظمرزق ما نظاره خشکی است از بالای سرووقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سروصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6483آڈیوصداکار منتخب کریںمریم فقیهی کیاآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرومصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سروصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6481
اگلی نظمرزق ما نظاره خشکی است از بالای سرووقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سروصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6483