صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2968

غزل شمارهٔ 2968

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اگیرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟

زمین بی نیازی نیست ممکن نقش پا گیرد

2

(زخورشید اختر ما تیره روزان کی جلا گیرد؟

چه پرتو چشم روزن از چراغ آسیا گیرد؟)

3

زمرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را

چراغ تنگدستان خامشی را از هوا گیرد

4

ز ارباب طمع آزاد مردان می شمارندش

اگر پهلوی اهل فقر نقش بوریا گیرد

5

نه بر خود رحم دارد نفس نافرمان نه بر مردم

سگ دیوانه چون بیگانه پای آشنا گیرد

6

زخست تا نگیرد باز پس چشمش نیاساید

پر کاهی اگر از کشت گردون کهربا گیرد

7

زخورشید درخشان است نعل سایه در آتش

زهی غافل که جا در سایه بال هما گیرد

8

برد از راه بیرون هر دلیلی بی بصیرت را

به آسانی زدست کور هر طفلی عصا گیرد

9

زخون خویش غیرت می برم بر دامن پاکش

چسان بینم که آن دست بلورین را حنا گیرد؟

10

سیه دل شکوه از وضع جهان دارد، نمی داند

که عالم یوسفستان می شود چون دل جلا گیرد

11

نهالی را که رود نیل شایسته است میرابش

ز آب چاه کنعان تا به کی نشو و نما گیرد؟

12

چو دل شد آب، دست سعی از تدبیر کوته کن

که این دریا عنان اختیار از ناخدا گیرد

13

امید دستگیری دارد از مستغرق دریا

به مخلوق آن که از خالق زغفلت التجا گیرد

14

میان محرم و بیگانه فرقی نیست در غیرت

نخواهم خون من دامان آن گلگون قبا گیرد

15

زبس در خاکساری ریشه محکم کرده ام صائب

زپا افتد اگر استاده ای دست مرا گیرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد

سزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2967

اگلی نظم

زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد

چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2969

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟

که از رضوان بهشت جاودان را رو نما گیرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2966

مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد

سزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2967

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور