شاعر: صائب
نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
بلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد
دهان چون شیشه پرخنده است پای خم نشینان را
خوشا کبکی که در دامان این کهسار می باشد
دل از صد رهگذر باشد پریشان سبحه داران را
حواس جمع را شیرازه از زنار می باشد
عنان نشأه را پیچد لباس عاریت بر هم
خوشا مستی که در میخانه بی دستار می باشد
غنیمت دان در آن کنج دهن آن خال مشکین را
که در دوران خط این نقطه بی پرگار می باشد
بلا گردان به قدر حسن باشد هر جمالی را
که نیل چشم زخم میکشان هشیار می باشد
عنان برق را ابر سیه صائب نمی گیرد
نماند در جگر آهی که آتشبار می باشد
زمین
پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3109
طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
گره در سبحه بیش از رشته زنار می باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3110
تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
زصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3111
فارسی متن کا ماخذ: گنجور