صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 915غزل شمارهٔ 915شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: یدهاستابصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتا گل ز عکس عارض او چیده است آبدر چشمه از نشاط نگنجیده است آب22نقل کریںبر روی آب آنچه نماید حباب نیستصد پیرهن ز عکس تو بالیده است آب33نقل کریںتا سرو خوش خرام تو از باغ رفته استرخسار خود ز موج خراشیده است آب44نقل کریںنعلش در آتش است ز هر موج پیش بحرآسودگی ز عمر کجا دیده است آب55نقل کریںغلطد چنین که بر دم شمشیر خون منهرگز به روی سبزه نغلطیده است آب66نقل کریںنگذاشت آب در جگر تیغ زخم مناز تیغ اگر چه زخم ندزدیده است آب77نقل کریںزینسان که من به نیک و بد دهر ساختمبا خار و گل ز لطف نجوشیده است آب88نقل کریںضایع مساز حرف نصیحت به غافلانبر روی پای خفته که پاشیده است آب؟99نقل کریںپیچد چنان که در تن خاکی روان مندر جویبار تنگ نپیچیده است آب1010نقل کریںصائب ز خوشگواری آب است بی خبرهر کس که از سفال ننوشیده است آب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای خوشه چین سنبل زلف تو مشک نابشبنم گدای گلشن حسن تو آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914اگلی نظمجای صدف بود ز گرانی زمین در آبباشد حباب از سبکی خوش نشین در آبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 916◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای خوشه چین سنبل زلف تو مشک نابشبنم گدای گلشن حسن تو آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914
اگلی نظمجای صدف بود ز گرانی زمین در آبباشد حباب از سبکی خوش نشین در آبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 916