صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4579

غزل شمارهٔ 4579

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ودرخمار

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار

می توان گل چید از خمیازه او در خمار

2

خواهد افتادن ز چشمش مستی دنباله دار

گر ببیند چشم او را چشم آهو در خمار

3

در سرمستی چه خواهد کرد با نظارگی

تیر مژگانی که می گردد ترازو در خمار

4

ابر چون بی آب شد بر قلب دریامی زند

می شود خونخوارتر آن چشم جادو در خمار

5

می توان کردن در آتش سیر گلزار خلیل

ز انقلاب رنگ بر رخساره او در خمار

6

بی شراب لاله رنگ از عیش تلخ من مپرس

برتنم انگشت زنهاری است هرمو در خمار

7

سرو با آن تازه رویی، می کند در دیده ام

جلوه مینای خالی بر لب جو در خمار

8

بر دلم بار دو عالم نیست در مستی گران

بردماغ من گرانی می کند بو در خمار

9

باز می ریزد می خونگرم رنگ آشتی

با حریفان می کنم هر چند یکرو در خمار

10

گر به پهلو دیگران رفتند راه کعبه را

من ره میخانه را رفتم به پهلو درخمار

11

در سر مستی بود ابروی ماه عید تیغ

برسرم شمشیر خونریزست ابرو درخمار

12

جلوه زهر هلاهل می کند در آب تیغ

سبزه سیراب بر طرف لب جو در خمار

13

در تلافی کاسه زانو شود جام جمش

هر که یک چندی گذاردسربه زانو در خمار

14

جام چون خالی شد ازمی ،خشک می آید به چشم

می چکد صائب می ازلعل لب او در خمار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار

دانه از بهر درودن می دماند روزگار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4578

اگلی نظم

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای

می تراود ناله از هر غنچه ای منقاروار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4580

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور