صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3510

غزل شمارهٔ 3510

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

نه همین اهل خرد آینه اسرارند

که ز خود بیخبران نیز خبرها دارند

22

نقطه هایی که درین دایره فرد آمده اند

همه حیرت زده گردش این پرگارند

33

بی گره شو که به یک چشم زدن می گذرند

رشته ها از نظر سوزن، اگر هموارند

44

به ادب باش درین بزم که این پست و بلند

همه در کار، پی رونق موسیقارند

55

قانعانی که فشردند به دل دندان را

خبر از چاشنی میوه جنت دارند

66

آنچه از مایده فیض بر این نه طبق است

رزق جمعی است که در پرده شب بیدارند

77

سالکانی که دل روشن از اینجا بردند

در ته خاک چو خورشید همان سیارند

88

می رسد زود به معراج فنا دست بدست

هرکه را خانه برانداختگان معمارند

99

پیش جمعی که رسیدند ز ساحل به محیط

کوهها کبک صفت جمله سبکرفتارند

1010

نیست ممکن که تراوش کند از ما سخنی

در نهانخانه ما آینه ها ستارند

1111

خاکساری نه بنایی است که ویران گردد

سیلها عاجز کوتاهی این دیوارند

1212

سر درین معرکه بیقدرتر از دستارست

این رفیقان سبکسر به غم دستارند

1313

خوبرویان که ندارند رگ تندی خوی

مفت طفلان هوس همچو گل بی خارند

1414

خودفروشان جهان راست غم رد و قبول

عارفان فارغ از اقرار و غم انکارند

1515

من گرفتم چمن آرا ز چمن بیرون رفت

سر بسر شبنم این باغ اولوالابصارند

1616

صائب آنان که درین عهد سخن خرج کنند

دانه سوخته در شوره زمین می کارند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند

سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3509

اگلی نظم

نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند

رهنوردان تو پیشانی صحرا دارند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3511

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند

که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 775

عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 776

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور