صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2301

غزل شمارهٔ 2301

شاعر: صائب

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: یدهاستصبح

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح

پرده درست آفتاب، چشم دریده است صبح

2

چون تو بسی را به نیل جامه کشیده است شام

پرده بسیار کس چون تو دریده است صبح

3

آینه اش پیش لب چون نبرد آفتاب؟

از نفس افتاده است بس که دویده است صبح

4

صبح نه محمود وقت، شام نه زلف ایاز

زلف شب تیره را از چه بریده است صبح؟

5

چند به خون شفق چهره نگارین کند؟

یک گل ازین بوستان بیش نچیده است صبح

6

یاسمن خویش را عرض به ما می دهد

از گل شب بوی فیض، بو نکشیده است صبح

7

داد دل خود بگیر از می چون آفتاب

ناله سرد از جگر تا نکشیده است صبح

8

بر لب شام و سحر زمزمه عیش نیست

اشک چکیده است مهر، آه رمیده است صبح

9

سر به گریبان خواب از چه فرو برده ای؟

بر قد روشندلان جامه بریده است صبح

10

ای نی آتش نفس، لال چرا گشته ای؟

خیز و فسونی بدم تا ندمیده است صبح

11

در شکرستان فیض مور و سلیمان یکی است

قاف به قاف جهان سفره کشیده است صبح

12

حاجت شمع و چراغ نیست شب عمر را

تا تو نفس می کشی، تیغ کشیده است صبح

13

صائب اگر شب نشد همنفس خامه ات

این نفس شکرین از چه کشیده است صبح؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح

روی خود از می شفقی کن چو روی صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2300

اگلی نظم

تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح

شد آب از خجالت قند دوباره صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2302

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور