صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 420غزل شمارهٔ 420شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: یدنراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن راکه بیم راه گم کردن نمی باشد تپیدن را22نقل کریںز بی تابی چنان سررشته تدبیر گم کردمکه از سیماب می گیرم سراغ آرمیدن را33نقل کریںاگر دلجویی طفلان نمی شد سنگ راه منبه مجنون یاد می دادم ز خود بیرون دویدن را44نقل کریںازان هرگز نیفتد آب گوهر از صفای خودکه دارد جمع یکجا با رمیدن آرمیدن را55نقل کریںبه زنار رگ خامی کمر می بست تا محشرثمر گر چاشنی می کرد آفات رسیدن را66نقل کریںز استغنا نبیند بر قفا آن چشم، حیرانمکه آهو از که دارد شیوه دنبال دیدن را؟77نقل کریںاگر می داشتم از بی قراری های دل فرصتبه چشم شوخ آهو یاد می دادم رمیدن را88نقل کریںشنیدن پرده پوش و حرف گفتن پرده در باشدازان عاقل به از گفتار می داند شنیدن را99نقل کریںگل نازک سرشتان زود در فریاد می آیدلبی چون برگ گل باید، لب ساغر مکیدن را1010نقل کریںبه نوک سوزنی این خار می آید ز پا بیرونبه تیغ تیز حاجت نیست از دنیا بریدن را1111نقل کریںازان دندان ز پیران گردش افلاک می گیردکه از غفلت نیندازی به پیری لب گزیدن را1212نقل کریںاگر چه کوه دارد لنگری، صد سال می بایدکه از من یاد گیرد پای در دامن کشیدن را1313نقل کریںنفس چون تیر بر سنگ آید از دل چون بود سنگیندلی از موم باید نغمه نازک شنیدن را1414نقل کریںز من صائب درین بستانسرا برگ خزان داردبه دست افشاندنی، از قید هستی پا کشیدن را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممتاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن راکه خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419اگلی نظمز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن رابه یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممتاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن راکه خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419
اگلی نظمز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن رابه یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421