صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5429

غزل شمارهٔ 5429

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ربههم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم

می زند حسن سبک پرواز بال و پربه هم

22

خط ظالم کرد تسخیر لب میگون یار

تا لب خمیازه ما کی رسد دیگربه هم

33

خم به یک اندازه شد بازو دو ابروی تو

خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم

44

در نگاه اولین کار دو عالم ساختند

می دهند اکنون دو چشم مست او ساغر به هم

55

مشکل است از هم جدا کردن دو فیل مست را

داد آخر عشق او ما وجنون را سربه هم

66

چند گویی حرف کفر و دین قدم درراه نه

کاین دو راه مختلف آخر گذارد سربه هم

77

نیست غیر از باد دستی عمر را شیرازه ای

مد احسان آورد اوراق این دفتر به هم

88

بسته شد از نوشخند او دهان شکوه ام

رخنه منقار طوطی آمد از شکربه هم

99

عالم آب است از پاس نفس غافل مشو

کز نسیمی می خورد بحر گران لنگر به هم

1010

از حجاب عشق کوه قاف دارم در میان

گرچه در یک شیشه ام با آن پری پیکر به هم

1111

روی آتشناک و چشم آسمان گونش ببین

گر ندیدی چشمه خورشید و نیلوفر به هم

1212

بر نمی آید فلک با دل تپیدنهای من

قاف لرزد چون زند سیمرغ بال و پربه هم

1313

ترک کی می کرد ابراهیم ادهم تاج را

جمع اگر می شد سر آزاده و افسر به هم

1414

روح هیهات است پیوند بدن را نگسلد

نیست از دل التیام رشته و گوهر به هم

1515

آن سپندم من که بر آتش زنم گر خویش را

می نهد از دود تلخم دیده را مجمر به هم

1616

نیست صائب بر دل من از سیه بختی غبار

کی کشد آیینه روی خود ز خاکستر به هم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم

دید با صبح وطن شام غریبان را به هم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5428

اگلی نظم

ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم

می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5430

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور