صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 150غزل شمارهٔ 150شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: رمراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مراکشتی از باد مخالف گشت بی لنگر مرا2نقل کریںتا چو طوطی از سخن کردند شیرین کام مننی به ناخن می کند شیرینی شکر مرا3نقل کریںموج را سرگشته سازد حلقه گرداب بیشمی کند جمعیت خاطر پریشان تر مرا4نقل کریںنیست در زندان آب و گل خلاصی از جهاتجذبه ای کو تا برآرد مهره زین ششدر مرا؟5نقل کریںبر ندارد پیچ و تاب شوق دست از رشته امگرچه لاغر می کند نزدیکی گوهر مرا6نقل کریںگر به این عنوان شود ناز خریداران زیادمی شود آب از کسادی سبز در گوهر مرا7نقل کریںاز نصیحت شد ثبات پای من در عشق بیشکشتی از باد مخالف شد گران لنگر مرا8نقل کریںیاد ایامی که از رنگین خیالی هر نفسسیر می فرمود دل در عالم دیگر مرا9نقل کریںشمع رعنایی که من دارم وصالش در نظرگرمی پرواز خواهد سوخت بال و پر مرا10نقل کریںبی کشاکش خوشترست از سایه بال همابی سرانجامی گذارد اره گر بر سر مرا11نقل کریںچون علم در حلقه جمعیتم تنها همانبرنمی آرد ز وحدت کثرت لشکر مرا12نقل کریںچشم بر جنت ندارم کز عقیق آبدارکرد دلسرد آن بهشتی روی از کوثر مرا13نقل کریںبار منت بر نمی تابد دل آزاده امدل سیه می گردد از پرداز روشنگر مرا14نقل کریںآفتاب عقل صائب در زوال آورد رویسایه داغ جنون افتاد تا بر سر مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149اگلی نظممی کشد خاطر به جا و منزل دیگر مراچرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 151زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149
اگلی نظممی کشد خاطر به جا و منزل دیگر مراچرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 151
گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149