صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 69

غزل شمارهٔ 69

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انشمشیررا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چرب‌نرمی می‌کند کوته‌زبان شمشیر را
سخت‌رویی می‌شود سنگِ فِسان شمشیر را
22
سینه‌صافان بی‌خبر از رازِ عالم نیستند
هست در پردازِ جوهرها نهان شمشیر را
33
سیل در معموره‌ها دادِ خرابی می‌دهد
صید فربه می‌کند مطلق عنان شمشیر را
44
ترکِ خونریزی نکرد آن غمزه در ایامِ خط
کی شود پیچیده از جوهر، زبان شمشیر را
55
گرچه صیدِ لاغرِ من قابلِ فِتراک نیست
می‌توان کردن به سوزن امتحان شمشیر را
66
می‌پذیرد زود لوحِ ساده نقشِ همنشین
کرد جوهردار آن مویِ میان شمشیر را
77
ماهیان را موجهٔ دریا دعایِ جوشن است
بی‌زبانی می‌کند حِرزِ امان شمشیر را
88
جوی شیر از بازوی فرهاد می‌بخشد خبر
در جراحت می‌شود جوهر عیان شمشیر را
99
بوی گلزارِ شهادت هر‌که را بی‌تاب کرد
چون لبِ پان‌خورده می‌بوسد دهان شمشیر را
1010
جوهرِ مردی نمی‌داند فریب و مکر چیست
دامِ پیدا، دانه می‌باشد نهان شمشیر را
1111
در سرشتِ سخت‌جانان قناعت حرص نیست
قطرهٔ آبی کند رَطب اللسان شمشیر را
1212
داس دایم در کمینِ خوشه‌های سرکش است
آسمان دارد پی گردنکشان شمشیر را
1313
غمزه دارد از دلِ سنگینِ او بر کوه پشت
می‌دهد بی‌رحمیِ جلاد، جان شمشیر را
1414
حرصِ ظلمِ آهنین‌دل از کهنسالی فزود
مانع از خون نیست قد چون کمان شمشیر را
1515
هر که را از چار‌دیوارِ عناصر دل گرفت
می‌شمارد سبزهٔ آبِ روان شمشیر را
1616
بختِ خواب‌‌آلوده‌ای دارم که در خونریز من
می‌شود جوهر رگِ خوابِ گران شمشیر را
1717
بس که تلخی دیده‌ام صائب ازان بیدادگر
تلخ می‌گردد ز خونِ من دهان شمشیر را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را

دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 68

اگلی نظم

شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را

بوی این ریحان گران‌تر کرد خوابِ ناز را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 70

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا

می‌کشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را

می‌کندچون موج‌گوهر بی‌زبان شمشیر را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00