صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 997غزل شمارهٔ 997شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انهمارابساستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخاکساری پشتبان ویرانه ما را بس استبی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است22نقل کریںلشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیستآمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است33نقل کریںابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذردآبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است44نقل کریںنقش در سیماب نتواند گرفتن خویش رابی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است55نقل کریںگنج در ویرانه صائب جمع سازد خویش رااز دو عالم گوشه ای ویرانه ما را بس است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنوخطی از تازه رویان جهان ما را بس استبرگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 996اگلی نظمتلخی عالم شراب خوشگوار ما بس استدرد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 998◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنوخطی از تازه رویان جهان ما را بس استبرگ سبزی زان بهار بی خزان ما را بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 996
اگلی نظمتلخی عالم شراب خوشگوار ما بس استدرد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 998