صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5587

غزل شمارهٔ 5587

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیچینم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم

گلی کز یار باید چیدن از اغیار می چینم

22

گل از نظاره آن آتشین رخسار می چینم

زبخت سبز از آتش گل بی خار می چینم

33

گلی کز حسن روزافزون آن دلدار می چینم

به جای خویشتن باشد اگر صد بار می چینم

44

ادب پرورده عشقم ندارد دست گستاخی

به چشم پاک، گل از عارض دلدار می چینم

55

ز رنگ آمیزی شرم و حیا در هر نگاهی من

هزاران رنگ گل زان آتشین رخسار می چینم

66

ز یک گل گرچه ممکن نیست چندین گل چیدن

من از روی حجاب آلود آن دلدار می چینم

77

گر از سنگین دلی بر روی من در باغبان بندد

ز چشم دوربین گل از در و دیوار می چینم

88

مروت نیست رو گرداندن از چشم من حیران

که من درد و بلا زان نرگس بیمار می چینم

99

ز ناشایستگی در آستینم می شود پنهان

گل خورشید اگر از بهر آن دستار می چینم

1010

گلی کز بوستان چون بلبلان زین پیش می چیدم

زیکرنگی کنون از غنچه منقار می چینم

1111

به کام خضر آب زندگی را تلخ می سازد

گل زخمی که من زان تیغ بی زنهار می چینم

1212

ز خارستان دنیا نیست بر خاطر مرا زخمی

که از باریک بینی گل ز نیش خار می چینم

1313

همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من

به مژگان گرچه از راه عزیزان خار می چینم

1414

چنان ترسیده است از عقده دلبستگی چشمم

که بیش از خار، دامن از گل بی خار می چینم

1515

به نعل واژگون نتوان مرا گمراه گرداندن

گل تسبیح من از حلقه ز نار می چینم

1616

از آن سالم بود چون گردباد از سنگ پای من

که با این سرکشی از راه مردم خار می چینم

1717

زقرب گل نصیب دیده شبنم نمی گردد

گلی کز دور من از رخنه دیوار می چینم

1818

سحر گل می کند چون آفتاب از جبهه ای صائب

دل شب هر گلی کز عالم انوار می چینم

1919

که دارد حسن عالمگیر دلدار مرا صائب؟

به هر جانب که رو آرم گل از دیدار می چینم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینم

که زیر پا نبیند یار و من بالا نمی‌بینم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5586

اگلی نظم

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5588

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور