صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 90

غزل شمارهٔ 90

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رتیغرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
مشک گردد خون من در ناف جوهر تیغ را
22
خون گرمم گر شود در دل مصور تیغ را
موی آتش دیده گردد زلف جوهر تیغ را
33
بس که آن بیدادگر در قتل من دارد شتاب
شیون زنجیر می‌آید ز جوهر تیغ را
44
گر شود در کشتن من گرم قاتل، دور نیست
خون گرمم می‌کند بال سمندر تیغ را
55
برنمی‌آید به آن مژگان خواب‌آلود صبر
می‌کند فرمانروا در سنگ، لنگر تیغ را
66
هیچ خضری نیست سالک را به از صدق طلب
از برش بهتر نباشد هیچ شهپر تیغ را
77
ساده لوحان زود می‌گیرند رنگ همنشین
پیچ و تاب آن کمر دارد به جوهر تیغ را
88
از شبستان عدم چون صبح طالع تا شدم
سینه من بود میدان سراسر تیغ را
99
زنگ کلفت از دل من گریه نتوانست برد
پاک نتوان ساختن با دامن تر تیغ را
1010
عشق سرکش وقت استغنا بود خونریزتر
مد احسان در کشش باشد رساتر تیغ را
1111
مد عمر جاودان، تیر شهابی بیش نیست
گر به این تمکین برآرد آن ستمگر تیغ را
1212
بس که خون گرم من جوشید با شمشیر او
حلقهٔ بیرونِ در گردید جوهر تیغ را
1313
در گذر از کشتنم کز جوش خون گرم من
می‌شود سوراخ ها در دل چو مجمر تیغ را
1414
سر مپیچ از بی دلی زنهار ازان بیدادگر
کان بهشتی روی سازد آب کوثر تیغ را
1515
زان نگردد کند شمشیرش که آن بیدادگر
می‌دهد از هر نگاهی آب دیگر تیغ را
1616
بگذر از آزار من، کز سخت جانی کرده‌ام
زیر تیغ انگشت زنهاری مکرر تیغ را
1717
می‌کند بی‌تابی گوهر صدف را سینه چاک
کرد چون مقراض خون من دو پیکر تیغ را
1818
گر نریزد عشق خون عقل را از عجز نیست
داغ نامردی است خون صید لاغر تیغ را
1919
دعوی خون با بتان کم کن که این سنگین دلان
پاک می‌سازند با دامان محشر تیغ را
2020
عالمی چون زخم آغوش طمع وا کرده‌اند
تا کجا خواباند آن مژگان کافر تیغ را
2121
آب را از تشنگان کافر نمی‌دارد دریغ
چند خواهی داشت در زنجیر جوهر تیغ را
2222
پیش ازین، چندین به خون اهل دین راغب نبود
شد به عهدت بر میان زنار، جوهر تیغ را
2323
قهرمان عشق بر گردنفرازان غالب است
کیست تا آرد برون، از دست حیدر تیغ را
2424
خشکسال التفات از بس که دارد تشنه‌م
مد احسان می‌شمارم زان ستمگر تیغ را
2525
بس کز آب زندگانی چین ابرو دیده‌ام
بی محابا می‌کشم چون زخم در بر تیغ را
2626
جوهر ذاتی بود از لعل و گوهر بی نیاز
بر برش یک مو نیفزاید ز زیور تیغ را
2727
چون شهادت، دولتی در عالم ایجاد نیست
عاشقان بال هما دانند بر سر تیغ را
2828
از چراغ عمر تا دامان محشر برخورد
هر که چون خورشید تابان ساخت افسر تیغ را
2929
رو مگردان از دم شمشیر چون جوهر که هست
صد بشارت در لب خاموش مضمر تیغ را
3030
گرچه پیش راه دشمن شمع بردن رسم نیست
ما ز خون گرم می‌گردیم رهبر تیغ را
3131
صائب از زخم زبان چون بید می‌لرزم به خود
من که چون جوهر کنم بالین و بستر تیغ را
3232
راه دین دارد خطر بسیار صائب، زان خطیب
می‌برد با خویشتن دایم به منبر تیغ را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را

عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89

اگلی نظم

چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را

بخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را

کرد خون ‌گرم من بال سمندر تیغ را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 94

گر، دمی‌، بوس کفت‌گردد میسر تیغ را

تا ابد رگهای‌گل بالد ز جوهر تیغ را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 95

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00