صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 90غزل شمارهٔ 90شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: رتیغراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںروح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ رامشک گردد خون من در ناف جوهر تیغ را2نقل کریںخون گرمم گر شود در دل مصور تیغ راموی آتش دیده گردد زلف جوهر تیغ را3نقل کریںبس که آن بیدادگر در قتل من دارد شتابشیون زنجیر میآید ز جوهر تیغ را4نقل کریںگر شود در کشتن من گرم قاتل، دور نیستخون گرمم میکند بال سمندر تیغ را5نقل کریںبرنمیآید به آن مژگان خوابآلود صبرمیکند فرمانروا در سنگ، لنگر تیغ را6نقل کریںهیچ خضری نیست سالک را به از صدق طلباز برش بهتر نباشد هیچ شهپر تیغ را7نقل کریںساده لوحان زود میگیرند رنگ همنشینپیچ و تاب آن کمر دارد به جوهر تیغ را8نقل کریںاز شبستان عدم چون صبح طالع تا شدمسینه من بود میدان سراسر تیغ را9نقل کریںزنگ کلفت از دل من گریه نتوانست بردپاک نتوان ساختن با دامن تر تیغ را10نقل کریںعشق سرکش وقت استغنا بود خونریزترمد احسان در کشش باشد رساتر تیغ را11نقل کریںمد عمر جاودان، تیر شهابی بیش نیستگر به این تمکین برآرد آن ستمگر تیغ را12نقل کریںبس که خون گرم من جوشید با شمشیر اوحلقهٔ بیرونِ در گردید جوهر تیغ را13نقل کریںدر گذر از کشتنم کز جوش خون گرم منمیشود سوراخ ها در دل چو مجمر تیغ را14نقل کریںسر مپیچ از بی دلی زنهار ازان بیدادگرکان بهشتی روی سازد آب کوثر تیغ را15نقل کریںزان نگردد کند شمشیرش که آن بیدادگرمیدهد از هر نگاهی آب دیگر تیغ را16نقل کریںبگذر از آزار من، کز سخت جانی کردهامزیر تیغ انگشت زنهاری مکرر تیغ را17نقل کریںمیکند بیتابی گوهر صدف را سینه چاککرد چون مقراض خون من دو پیکر تیغ را18نقل کریںگر نریزد عشق خون عقل را از عجز نیستداغ نامردی است خون صید لاغر تیغ را19نقل کریںدعوی خون با بتان کم کن که این سنگین دلانپاک میسازند با دامان محشر تیغ را20نقل کریںعالمی چون زخم آغوش طمع وا کردهاندتا کجا خواباند آن مژگان کافر تیغ را21نقل کریںآب را از تشنگان کافر نمیدارد دریغچند خواهی داشت در زنجیر جوهر تیغ را22نقل کریںپیش ازین، چندین به خون اهل دین راغب نبودشد به عهدت بر میان زنار، جوهر تیغ را23نقل کریںقهرمان عشق بر گردنفرازان غالب استکیست تا آرد برون، از دست حیدر تیغ را24نقل کریںخشکسال التفات از بس که دارد تشنهممد احسان میشمارم زان ستمگر تیغ را25نقل کریںبس کز آب زندگانی چین ابرو دیدهامبی محابا میکشم چون زخم در بر تیغ را26نقل کریںجوهر ذاتی بود از لعل و گوهر بی نیازبر برش یک مو نیفزاید ز زیور تیغ را27نقل کریںچون شهادت، دولتی در عالم ایجاد نیستعاشقان بال هما دانند بر سر تیغ را28نقل کریںاز چراغ عمر تا دامان محشر برخوردهر که چون خورشید تابان ساخت افسر تیغ را29نقل کریںرو مگردان از دم شمشیر چون جوهر که هستصد بشارت در لب خاموش مضمر تیغ را30نقل کریںگرچه پیش راه دشمن شمع بردن رسم نیستما ز خون گرم میگردیم رهبر تیغ را31نقل کریںصائب از زخم زبان چون بید میلرزم به خودمن که چون جوهر کنم بالین و بستر تیغ را32نقل کریںراه دین دارد خطر بسیار صائب، زان خطیبمیبرد با خویشتن دایم به منبر تیغ را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمساختم از قتل نادِم دلربای خویش راعاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89اگلی نظمچون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ رابخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91زمینہم وزن و قافیہ نظمیںجوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ راکرد خون گرم من بال سمندر تیغ رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 94گر، دمی، بوس کفتگردد میسر تیغ راتا ابد رگهایگل بالد ز جوهر تیغ رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 95آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمساختم از قتل نادِم دلربای خویش راعاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89
اگلی نظمچون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ رابخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91