صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1401

غزل شمارهٔ 1401

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اییگرفت

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال

با دو دست بسته نتوان دست یغمایی گرفت

2

حلقه زنار شد طوق گلوی قمریان

سرو تا از قامتش سرمشق رعنایی گرفت

3

آرزوی جلوه شد در دل گره خورشید را

حسن عالمسوز او تا عالم آرایی گرفت

4

حسن بی پروا ندارد از نظربازان گزیر

گل به چندین دست دامان تماشایی گرفت

5

بول گل خاکستر بلبل پریشان کرد و رفت

این سزای آن که چون ما یار هر جایی گرفت

6

سینه صافان اهل معنی را به گفتار آورند

طوطی از آیینه بی زنگ، گویایی گرفت

7

سرمه چشم غزالان شد غبار پیکرش

شوق هر کس را سر زنجیر رسوایی گرفت

8

تا عرق از چهره رنگین او شد کامیاب

بر بساط گلستان شبنم جگرخایی گرفت

9

همدم جانی به دست آسان نمی آید که نی

شد دلش سوراخ تا جان از دم نایی گرفت

10

محضر قتلش به مهر بال وپر آماده شد

هر که چون طاوس دنبال خودآرایی گرفت

11

ملک خود پرداخت از بیگانه و آسوده شد

هر که ترک خلق کرد و کنج تنهایی گرفت

12

حسن شوخی کرد چندانی که در میزان عشق

بیقراریهای من رنگ شکیبایی گرفت

13

ساغر لبریز اگر صائب سپرداری کند

می توان خون خود از گردون مینایی گرفت

14

گردباد از من طریق دشت پیمایی گرفت

وحشت از مجنون من آهوی صحرایی گرفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت

موج این دریای ساکن اضطراب از من گرفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1400

اگلی نظم

دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت

کاش این شمع پریشان را کسی سر می گرفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1402

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور