صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1658

غزل شمارهٔ 1658

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: تیکهمراست

صنف: غزل

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
1

حضور دل نبود با عبادتی که مراست

تمام سجده سهوست طاعتی که مراست

2

نفس چگونه برآید ز سینه ام بی آه؟

ز عمر رفته به غفلت ندامتی که مراست

3

ز رستخیز نباشد گناهکاران را

ز خود حسابی، در دل قیامتی که مراست

4

اگر به قدر سفر فکر توشه باید کرد

نفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟

5

ز داغ گمشده فرزند جانگداز ترست

ز فوت وقت به دل داغ حسرتی که مراست

6

مرا به عالم بالا دلیل خواهد شد

ازین جهان فرومایه، وحشتی که مراست

7

به دل ز خاک گرانسنگ نیست قارون را

ز خاکدان جهان، گرد کلفتی که مراست

8

به هیچ دشمن خونخوار، بیجگر را نیست

به دوستان زبانی عداوتی که مراست

9

ز آسیای گرانسنگ، دانه را نبود

ز سیر و دور فلک ها شکایتی که مراست

10

به هیچ حسن گلوسوز نیست عاشق را

به داغهای جگرسوز، الفتی که مراست

11

نصیب خال ز کنج دهان خوبان نیست

ز گوشه گیری مردم حلاوتی که مراست

12

نموده است شکر خواب را به مخمل تلخ

ز خاک، بستر و بالین راحتی که مراست

13

سراب را ز جگرتشنگان بادیه نیست

ز میزبانی مردم خجالتی که مراست

14

همین بس است که فارغ ز دید و وادیدم

ز دور گردی مردم کفایتی که مراست

15

چو کوتهی نبود در رسایی قسمت

چرا دراز شود دست حاجتی که مراست؟

16

به هیچ پیر نباشد مرید صادق را

به عشق تازه جوانان ارادتی که مراست

17

به چشم سرمه، جهان را سیاه می سازد

ز یار گوشه چشم عنایتی که مراست

18

به هم چو شیر و شکر، سنگ و شیشه می جوشد

اگر برون دهم از دل محبتی که مراست

19

به خرج کردن اوقات چون نورزم بخل؟

که پاسبانی وقت است طاعتی که مراست

20

دهان سایل اگر پر گهر کند چو صدف

ز انفعال شود آب، همتی که مراست

21

چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب

نسیم راه نیابد به خلوتی که مراست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست

ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1657

اگلی نظم

پرستشی که مدام است می پرستی ماست

شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1659

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00