صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1658

غزل شمارهٔ 1658

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: تیکهمراست

صنف: غزل

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
11

حضور دل نبود با عبادتی که مراست

تمام سجده سهوست طاعتی که مراست

22

نفس چگونه برآید ز سینه ام بی آه؟

ز عمر رفته به غفلت ندامتی که مراست

33

ز رستخیز نباشد گناهکاران را

ز خود حسابی، در دل قیامتی که مراست

44

اگر به قدر سفر فکر توشه باید کرد

نفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟

55

ز داغ گمشده فرزند جانگداز ترست

ز فوت وقت به دل داغ حسرتی که مراست

66

مرا به عالم بالا دلیل خواهد شد

ازین جهان فرومایه، وحشتی که مراست

77

به دل ز خاک گرانسنگ نیست قارون را

ز خاکدان جهان، گرد کلفتی که مراست

88

به هیچ دشمن خونخوار، بیجگر را نیست

به دوستان زبانی عداوتی که مراست

99

ز آسیای گرانسنگ، دانه را نبود

ز سیر و دور فلک ها شکایتی که مراست

1010

به هیچ حسن گلوسوز نیست عاشق را

به داغهای جگرسوز، الفتی که مراست

1111

نصیب خال ز کنج دهان خوبان نیست

ز گوشه گیری مردم حلاوتی که مراست

1212

نموده است شکر خواب را به مخمل تلخ

ز خاک، بستر و بالین راحتی که مراست

1313

سراب را ز جگرتشنگان بادیه نیست

ز میزبانی مردم خجالتی که مراست

1414

همین بس است که فارغ ز دید و وادیدم

ز دور گردی مردم کفایتی که مراست

1515

چو کوتهی نبود در رسایی قسمت

چرا دراز شود دست حاجتی که مراست؟

1616

به هیچ پیر نباشد مرید صادق را

به عشق تازه جوانان ارادتی که مراست

1717

به چشم سرمه، جهان را سیاه می سازد

ز یار گوشه چشم عنایتی که مراست

1818

به هم چو شیر و شکر، سنگ و شیشه می جوشد

اگر برون دهم از دل محبتی که مراست

1919

به خرج کردن اوقات چون نورزم بخل؟

که پاسبانی وقت است طاعتی که مراست

2020

دهان سایل اگر پر گهر کند چو صدف

ز انفعال شود آب، همتی که مراست

2121

چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب

نسیم راه نیابد به خلوتی که مراست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست

ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1657

اگلی نظم

پرستشی که مدام است می پرستی ماست

شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1659

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00