صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1774

غزل شمارهٔ 1774

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است

دهان پسته پر از خون دل ز خندانی است

2

به آب تیغ توان شست تا ز هستی دست

به آب خضر تسلی شدن گرانجانی است

3

بود ز آب و زمین بی نیاز، حاصل ما

که تخم مردم آزاده، دامن افشانی است

4

همان به دیدن روی تو می پرد چشمم

ز حسن، بهره آیینه گرچه حیرانی است

5

ز پرده سوزی عصمت بود زلیخا خوار

عزیز گشتن یوسف ز پاکدامانی است

6

ز چین ابروی دلدار نیستم نومید

که نوبهار در آغاز، غنچه پیشانی است

7

مرا چگونه جلای وطن کند دلگیر؟

که در صدف، گهرم بی صدف ز غلطانی است

8

اگرچه دورم ازان آستان، نیم دلگیر

که از خیال تو دل در بهشت روحانی است

9

مرا به صحبت همجنس رهنما گردید!

که مومیایی این دلشکسته، انسانی است

10

اگرچه نیست مرا بهره ای ز جمعیت

به این خوشم که دل ایمن از پریشانی است

11

ز انتظار به چشمم سیه شده است جهان

علاج دیده من سرمه سلیمانی است

12

لباس عافیتی هست اگر درین عالم

که دست خار ازان کوته است، عریانی

13

مرا ز هوش لب نوخطان برد صائب

سیاه مستی من زین شراب ریحانی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است

که مرگی دل و قحط غذای روحانی است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1773

اگلی نظم

به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است

جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1775

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور