صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5142

غزل شمارهٔ 5142

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نچراغ

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ

می‌جهد شب‌های تار از دیده روزن چراغ

2

می‌خورد خون از فروغ سینه من داغ عشق

می‌کشد خجلت ز خود در وادی ایمن چراغ

3

سوختم ز افسردگی یارب درین محفل، کجاست

سینه‌گرمی که بتوان کرد ازو روشن چراغ؟

4

نیست غیر از گرم‌رفتاری درین ظلمت‌سرا

یار دلسوزی که دارد پیش پای من چراغ

5

صحبت ناجنس آتش را به فریاد آورد

آب در روغن چو باشد می‌کند شیون چراغ

6

در میان عشق و دل مشاطه‌ای در کار نیست

جای خود وامی‌کند در دیده روزن چراغ

7

تیره‌بختی لازم طبع بلند افتاده است

پای خود را چون تواند داشتن روشن چراغ؟

8

قدر عاشق می‌شناسد، مشهدش پرنور باد

ماتم پروانه دارد تا دم مردن چراغ

9

در دل و در سینه من روشنایی کیمیاست

ورنه دارد سینه سنگ و دل آهن چراغ

10

دودمان دوستی از پرتو من روشن است

می‌فروزد خون گرمم در ره دشمن چراغ

11

در شبستانی که گردد کلک صائب شعله‌ریز

چاک سازد جامه فانوس را بر تن چراغ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ

از پرپروانه باشد پرده ساز چراغ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5141

اگلی نظم

دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟

عاشق از معشوق هیهات است جان دارد دریغ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5143

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور