صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4000

غزل شمارهٔ 4000

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز خود برآ که نسیم بهار می‌آید

سبکروی ز سر کوه یار می‌آید

2

ز بوی خون گل و لاله می‌توان دریافت

که از قلمرو آن دل شکار می‌آید

3

رهش به کوچه زلف نگار افتاده است

چنین که باد صبا مشکبار می‌آید

4

به هرکجا که رود سبز می‌کند چون خضر

پیام خشکی اگر زان دیار می‌آید

5

ز روح بخشی باد بهار معلوم است

که تازه از بر و آغوش یار می‌آید

6

ز چشم شبنم گل روشن است چون خورشید

که از نظاره آن گلعذار می‌آید

7

نه لاله است که سر می‌زند بهار از خاک

که خون ما به زمین‌بوس یار می‌آید

8

که شسته است درین آب روی چون گل را

که بوی خون ز لب جویبار می‌آید

9

اگر به کار جهان من نیامدم صائب

کلام بی‌غرض من به کار می‌آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان که گل به سر شاخسار می‌آید

به پای خود سر عاشق به دار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3999

اگلی نظم

ز راه صلح مهیای جنگ می آید

ز مومیایی او کار سنک می آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4001

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید

ز بهر بردن جان فگار می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 916

کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید

که پاسخ سخنش ناگوار می آید

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 348

چنان که گل به سر شاخسار می‌آید

به پای خود سر عاشق به دار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3999

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور