صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 878غزل شمارهٔ 878شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینافتابصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتابتا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتاب2نقل کریںاز بهشت روشنایی روزنی واکرده استدر دل هر ذره از مژگان زرین آفتاب3نقل کریںتا مگر روی ترا ز آیینه بیند پیشترمی جهد هر صبحدم از خواب شیرین آفتاب4نقل کریںدامن فکر بلند آسان نمی آید به دستزرد شد تا مطلعی را کرد رنگین آفتاب5نقل کریںترک خواب صبح کن صائب که در خون شفقروی می شوید به خون از خواب شیرین آفتاب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماوست روشندل که با چندین زبان چون آفتابباشدش مهر خموشی بر دهان چون آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 877اگلی نظمچون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 879آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماوست روشندل که با چندین زبان چون آفتابباشدش مهر خموشی بر دهان چون آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 877
اگلی نظمچون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 879