صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 445غزل شمارهٔ 445شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ارمعانیراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی راکه شبنم دیده شورست گلزار معانی را2نقل کریںز چشم شور، آب خضر خون مرده می گرددمکن بی پرده چون گل جام سرشار معانی را3نقل کریںندارد بهره ای از حسن معنی چشم صورت بینبه هر آیینه منمایید دیدار معانی را4نقل کریںخطر از سبزه بیگانه بیش از زهر می باشدجمال آشنارویان گلزار معانی را5نقل کریںدلیل جوهر مردی است پاس اهل بیت خودز نامحرم نگه دارید ابکار معانی را6نقل کریںلبی خامش تر از گوش صدف آماده می بایدطلبکار وصال در شهسوار معانی را7نقل کریںحباب از عهده تسخیر دریا برنمی آیدمسخر چون کند الفاظ، اسرار معانی را؟8نقل کریںز آب خضر می شد سیر اگر می دید اسکندرز زیر پرده الفاظ، رخسار معانی را9نقل کریںبه یوسف چون رسد جویای یوسف می شود ساکنوصال افزون کند شوق طلبکار معانی را10نقل کریںنیارد در نظر صائب جمال ماه کنعان رانظربازی که یک ره دید رخسار معانی را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه آهی می توان از خود برآوردن جهانی راکه یک رهبر به منزل می رساند کاروانی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 444اگلی نظمکسوفی هست دایم آفتاب زندگانی راسیاهی لازم افتاده است آب زندگانی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 446آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه آهی می توان از خود برآوردن جهانی راکه یک رهبر به منزل می رساند کاروانی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 444
اگلی نظمکسوفی هست دایم آفتاب زندگانی راسیاهی لازم افتاده است آب زندگانی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 446