صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1375

غزل شمارهٔ 1375

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یدورفت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت

صد سخن سر کرد، اما یک سخن نشنید و رفت

2

هر که آمد در غم آباد جهان، چون گردباد

روزگاری خاک خورد، آخر به خود پیچید و رفت

3

وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود

سر برون آورد و بر وضع جهان خندید و رفت

4

ای کم از زن! فکر مرکب در طریق کعبه چیست

این بیابان را به پهلو رابعه غلطید و رفت

5

گریه می آید به منصورم که در دار فنا

گفت چندین حرف حق، یک حرف حق نشنید و رفت

6

(سیر معراج فنا را قوتی در کار نیست

چون شرر می باید اندک همتی ورزید و رفت)

7

صائب آمد در حریمت با دل امیدوار

شد به صد دل از امید خویشتن نومید و رفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت

برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1374

اگلی نظم

زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت

روزگار دار و گیر شیشه و پیمانه رفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1376

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دی به شبنم گریهٔ ما نوگلی خندید و رفت

از زبان اشک هم درد دلی نشنید و رفت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 860

هر کس اینجا یک دو دم دکان بسمل چید و رفت

ساعتی ‌در خاک ‌ره‌، ‌لختی به‌ خون ‌غلتید و رفت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 865

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور