صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3055

غزل شمارهٔ 3055

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیریزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به مستی بی‌طلب بوس از دهان یار می‌ریزد

ثمر چون پخته گردد خود‌بخود از بار می‌ریزد

22

حدیث تلخْ بی‌خود از دهان یار می‌ریزد

چو تنگ افتاد ساغر می ازو ناچار می‌ریزد

33

بریدن کرد زلف سرکش او را سیه‌دل‌تر

که چون شد مار زخمی زهر ازو بسیار می‌ریزد

44

در آن گلشن که گل بی‌پرده خندد‌، عندلیبان را

به جای ناله خون از غنچه منقار می‌ریزد

55

کریم از بهر ریزش می‌نهد رنج طلب بر خود

ز دریا هر چه گیرد ابر گوهر بار می‌ریزد

66

کدامین نوش‌لب زد خنده بر این خاکدان یارب‌؟

که شکر از دهان رخنه دیوار می‌ریزد

77

اگر در مغز شوری هست ظاهر می‌کند خود را

که مستی مست را از پیچش دستار می‌ریزد

88

رهایی نیست مرغی را که بالش در قفس ریزد

خوش آن بلبل که بال خویش در گلزار می‌ریزد

99

به مژگان خار می‌آرد برون از پای بی‌درد‌ان

سبک‌دستی که در پیراهن من خار می‌ریزد

1010

نیاز عاشقان در ناز او پامال خواهد شد

اگر ناز این چنین زان سرو خوش‌رفتار می‌ریزد

1111

ز یک حرف خنک هنگامه‌ای افسرده می‌گردد

که رنگ از روی گلشن از خزان یکبار می‌ریزد

1212

نبخشد لطف بی‌اندازه سودی بی‌قرار‌ان را

ز دست رعشه‌دار‌ان ساغر سرشار می‌ریزد

1313

کمال عشق مستغنی است از اظهار درد خود

کباب خام اشک لاله‌گون بسیار می‌ریزد

1414

درین بستان‌سرا سبز‌ست از ان بخت حنا دایم

که مشت خون خود در دست و پای یار می‌ریزد

1515

ز حرف تلخ می‌خواهد مرا ناصح به شور آرد

ز نادانی نمک در دیده بیدار می‌ریزد

1616

ره باریک صائب می‌دهد اندام رهرو را

سخن سنجیده زان لب‌های گوهربار می‌ریزد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3054

اگلی نظم

مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر می‌ریزد

سخن زین خامه فولاد چون زنجیر می‌ریزد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3056

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3054

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور