صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6500

غزل شمارهٔ 6500

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایعشقتو

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تو

دو عالم یک گریبان چاک از سودای عشق تو

2

ز شرم ناکسی چون اشک می غلطد به خاک و خون

سر خورشید عالمتاب زیر پای عشق تو

3

درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمی باشد

که جای سبزه خیزد خضر از صحرای عشق تو

4

ز کوتاهی خجالت می کشد با آن رسایی ها

قبای اطلس افلاک بر بالای عشق تو

5

ز خورشید قیامت آب در چشمش نمی گردد

دهد هر کس که چشمی آب از سیمای عشق تو

6

شود هر پاره اش مهپاره ای دریانوردان را

هر آن کشتی که گردد غرقه دریای عشق تو

7

چو خورشید قیامت گرم می سازد جهانی را

سر هر کس که گرددگرم از صهبای عشق تو

8

به دل دارد چو عمر جاودان زخم نمایانی

درین هنگامه خضر از تیغ استغنای عشق تو

9

چه باشد دل، که کرد از شوخی این سقف معلق را

مشبک همچو مجمر شعله رعنای عشق تو

10

نمی گیرد به خود خاکسترش شیرازه محشر

به هر خرمن که افتد برق بی پروای عشق تو

11

به اسرار حقیقت چون لب منصور شد گویا

لب جام از می منصوری مینای عشق تو

12

فروغ مهر تابان ذره را در وجد می آرد

وگرنه کیست صائب تا شود جویای عشق تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو

نگار این گلستان را بهاری نیست غیر از تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6499

اگلی نظم

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6501

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور