زمین
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 154
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
ناتوانی سخت افشردهست نبض جاده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 155
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 200
نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
تخم خال عیب باشد این زمین ساده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201