صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6176

غزل شمارهٔ 6176

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابرزمین

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین

آسمان رنگ قیامت ریخت گویا بر زمین

22

محو شد در روی او هر چشم بینایی که بود

شبنمی نگذاشت آن خورشید سیما بر زمین

33

سایه شمشاد جان بخش تو ای آب حیات

کرد چون می خاکساری را گوارا بر زمین

44

خط مشکین کرد کوته، دست آن زلف دراز

این سزای آن که مالد روی دلها بر زمین!

55

از دل و دین پاک می سازد بساط خاک را

چون کشد دامان ناز آن سرو بالا بر زمین

66

بر سر ما خاکساران سایه کردن عیب نیست

کآیه رحمت شود نازل ز بالا بر زمین

77

روز محشر پرده بر می دارد از اعمال تو

می شود در نوبهاران دانه رسوا بر زمین

88

قمریی بر خاک صورت بندد از نقش قدم

چون گذارد پای خود آن سرو بالا بر زمین

99

خاکساری از سرافرازان عالم عیب نیست

می نشیند آفتاب عالم آرا بر زمین

1010

پرده دام است هر خاکی درین وحشت سرا

تا نبینی پیش پای خود منه پا بر زمین

1111

هر که کم کم خرده خود صرف درویشان نکرد

می گذارد همچو قارون جمله یکجا بر زمین

1212

هر کجا گوهر فزون تر، تشنه چشمی بیشتر

می تپد چون ماهی بی آب، دریا بر زمین

1313

سیل از افتادگی دیوار را از پا فکند

سرکشان را روی می مالد مدارا بر زمین

1414

نیستم پرگار و چون پرگار از سرگشتگی

هست در گردش مرا یک پا و یک پا بر زمین

1515

همت سرشار بی ریزش نمی گیرد قرار

داشت تا یک قطره می، ننشست مینا بر زمین

1616

در بیابان راهش از موی کمر نازکترست

هر که داند نوک خاری نیست بیجا بر زمین

1717

آن سبکدستم که آورده است در میدان لاف

پشت پای من مکرر پشت دنیا بر زمین

1818

از گرانجانی تو در بازار امکان مانده ای

ورنه هیهات است ماند جنس عیسی بر زمین

1919

شمع امیدش ز باد صبح روشنتر شود

هر که چون خورشید مالد روی خود را بر زمین

2020

خامه معجز رقم گر خضر وقت خویش نیست

سبز چون گردد به هر جا می نهد پا بر زمین؟

2121

ثبت می سازد به خط سبز در هر نوبهار

منشی رحمت برات روزی ما بر زمین

2222

قسمت آدم شد از روز ازل سر جوش فیض

ریخت ساقی جرعه اول ز مینا بر زمین

2323

عقل هیهات است مجنون را شکار خود کند

می گذارد شیر پشت دست اینجا بر زمین

2424

از سکندر صفحه آیینه ای بر جای ماند

تا چه خواهد ماند از مجموعه ما بر زمین

2525

گل چه صورت دارد از اجزای خود غافل شود؟

دام صید آدمیزادست رگها بر زمین

2626

می دهد داغ عزیزان را فشار تازه ای

لاله ای هر جا که می گردد هویدا بر زمین

2727

سفره اهل قناعت صائب از نعمت پرست

روزی موران بود دایم مهیا بر زمین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین

درد ما را کوه و صحرا برنتابد بیش ازین

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6175

اگلی نظم

هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین

خط ز خجلت کم کشد در روز محشر بر زمین

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6177

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور