صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 793غزل شمارهٔ 793شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: انهاشناصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدستی که شد به گردش پیمانه آشنادیگر نشد به سبحه صد دانه آشنا2نقل کریںمیزان عدل میل به یک سو نمی کندعارف بود به کعبه و بتخانه آشنا3نقل کریںبر نقطه دل است چو پرگار سیر مناین مرغ قانع است به یک دانه آشنا4نقل کریںهر جا شراب هست، غم آشنا مخوربیگانه می شود به دو پیمانه آشنا5نقل کریںزان لب همین نظاره خشکی است رزق منباشد بخیل تا به در خانه آشنا6نقل کریںامروز داغ لاله رخان نیست چشم منبا آتش است کشتی پروانه آشنا7نقل کریںتا بر سر که سایه کند چتر داغ عشقاین آفتاب نیست به هر خانه آشنا8نقل کریںدیگر دلم ز زخم نمایان کمر نبستتا شد به زلف و کاکل او شانه آشنا9نقل کریںشد نفس بد گهر ز مدارا گزنده ترز احسان نمی شود سگ دیوانه آشنا10نقل کریںبی دردسر به کعبه مقصود می رسدهر سر که شد به صندل بتخانه آشنا11نقل کریںروشن کند سواد خط سرنوشت راچشمی که گشت با خط پیمانه آشنا12نقل کریںروشن کند سواد خط سرنوشت راچشمی که گشت با خط پیمانه آشنا13نقل کریںپرهیز نیست اهل خرابات را ز همدست سبوست با لب پیمانه آشنا14نقل کریںتا دل ز شوق آب نگردد، نمی شودزین نه صدف به گوهر یکدانه آشنا15نقل کریںعقل است سنگ راه، و گرنه به یک نظراطفال می شوند به دیوانه آشنا16نقل کریںنقش کسی درست نشیند که چون نگینباشد درین بساط به یک خانه آشنا17نقل کریںصائب ز آشنایی عالم کناره کردهر کس که شد به معنی بیگانه آشنا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآمد خزان و تر نشد از می گلوی مارنگی درین بهار نیامد به روی ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 792اگلی نظمای حسن پردهسوز تو برق نقابهاروی عرقفشان تو سیل حجابهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 794آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآمد خزان و تر نشد از می گلوی مارنگی درین بهار نیامد به روی ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 792
اگلی نظمای حسن پردهسوز تو برق نقابهاروی عرقفشان تو سیل حجابهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 794