صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 23غزل شمارهٔ 23شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: رگردمتوراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو رااز ته دل گِرد سر در هر نظر گردم تو را2نقل کریںمیکند بیدست و پا نظارگی را جلوهاتچون به این بیدست و پایی همسفر گردم تو را؟3نقل کریںکاش چون پرگار، پای آهنین میداشتمتا به کامِ دل چو مرکز گِرد سر گردم تو را4نقل کریںدر زمینِ خاکساری نقشِ پا گردیدهامبر امید آن که شاید، پی سپر گردم تو را5نقل کریںچون تو هرگز زیرِ پای خود نمیبینی ز نازمن به امیدِ چه خاکِ رهگذر گردم تو را؟6نقل کریںآفتاب و مه تو را از دور میبوسد زمینمن کدامین ذرهام تا گِرد سر گردم تو را؟7نقل کریںچون ز بیقدری نیم شایستهٔ بزمِ حضورچشم دارم حلقهٔ بیرونِ در گردم تو را8نقل کریںدامن از گَردِ یتیمی میفشاند گوهرتچون غبارِ خاطر ای روشن گهر گردم تو را؟9نقل کریںیک کمر بسته است در مُلکِ سلیمان کوه قافمن چه مورم تا سزاوارِ کمر گردم تو را10نقل کریںهر که در هر جا شود گویا به ذکرِ خیرِ توگِردِ سر چون سبحه از صد رهگذر گردم تو را11نقل کریںسرمهواری از وجودِ خاکیِ من مانده استبختِ سبزی کو، که منظورِ نظر گردم تو را12نقل کریںگرچه خاکستر شدم، باز از خدا خواهم پریتا مگر بر گِرد سر، بارِ دگر گردم تو را13نقل کریںحلقهٔ سرگشتگی میافتد از پرگار خویشور نه صائب میتوانم راهبر گردم تو را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو راشوخی چشمِ غزالان است زِهگیر تو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22اگلی نظمسخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو راهر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 24آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمرتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو راشوخی چشمِ غزالان است زِهگیر تو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22
اگلی نظمسخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو راهر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 24