صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11غزل شمارهٔ 11شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اریجداصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمیرسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدامیخلد در دیدهٔ من هر نفس خاری جدا2نقل کریںاز متاع عاریت بر خود دکانی چیدهاموام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا3نقل کریںچون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برندچرخ سنگینِ دل ز من هر دم کند یاری جدا4نقل کریںنیست ممکن جان پر افسوس من خالی شودگر شود هر موی من آه شرر باری جدا5نقل کریںتا شدم بیعشق، میلرزم به جان خویشتنهیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا6نقل کریںدست من چون خار دیوارست از گل بینصیبور نه دارد دامن گل هر سر خاری جدا7نقل کریںنه همین خورشید سرگرم است از سودای اوعشق دارد در دل هر ذره بازاری جدا8نقل کریںحُسن سرکش، کافر از جوش هواداران شوددارد از هر طوق، قمری سروِ زناری جدا9نقل کریںقطع امید از حیات تلخ بر من مشکل استوای بر آن کس که گردد از شکرزاری جدا10نقل کریںتکیه بر پیوند جان و تن مکن صائب که چرخاین چنین پیوندها کرده است بسیاری جدا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جداموج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10اگلی نظمنیست از زخم زبان پروا دل بی تاب رامانع از گردش نگردد خار و خس گرداب راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جداموج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10
اگلی نظمنیست از زخم زبان پروا دل بی تاب رامانع از گردش نگردد خار و خس گرداب راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12