صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1000غزل شمارهٔ 1000شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: مبساستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشاهد مستوری گل قطره شبنم بس استچهره مریم دلیل عصمت مریم بس است2نقل کریںمشت آبی می کند خواب گران را تار و مارقطره اشکی پی ویرانی عالم بس است3نقل کریںطفل را حال پدر آیینه عبرت نماستگوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است4نقل کریںگو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کسحلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است5نقل کریںترک احسان است احسان پیش ما آزادگانطی کند آوازه احسان خود حاتم بس است6نقل کریںبعد ازین دوران شهرت از سفالین جام ماستتا به کی در دور باشد نام جام جم، بس است!7نقل کریںبر نتابد منت مرهم دل مجروح مازخم ما را خون گرم ما، همان مرهم بس است8نقل کریںشاهد خودبینی خوبان درین بستانسرابر سر زانوی گل، آیینه شبنم بس است9نقل کریںخامشی آرد پریزادان معنی را به دامتوشه غواص گوهرجوی، پاس دم بس است10نقل کریںزود سیری های دولت را اگر خواهی دلیلاز سلیمان روی پنهان کردن خاتم بس است11نقل کریںغم مخور صائب اگر ننشست نقشت در جهاناهل معنی را ز عالم نام چون خاتم بس است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچار دیوار قفس عشرت سرای ما بس استشهربند دام باغ دلگشای ما بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 999اگلی نظمگوش گیران قفس را نکهت گلشن بس استدیده کنعانیان را بوی پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1001آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچار دیوار قفس عشرت سرای ما بس استشهربند دام باغ دلگشای ما بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 999
اگلی نظمگوش گیران قفس را نکهت گلشن بس استدیده کنعانیان را بوی پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1001