صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6019

غزل شمارهٔ 6019

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ویخویشتن

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن

می خورم قند از شکست آرزوی خویشتن

22

رشته این تنگ چشمان رنج باریک آورد

می کنم از جسم زار خود رفوی خویشتن

33

می فشارم، گر به حرف شکوه بگشاید دهن

چون سبو دستی که دارم بر گلوی خویشتن

44

در کف آیینه چون سیماب می لرزد به خویش؟

آنچنان لرزد دلم بر آبروی خویشتن

55

فارغم چون طوطی از حسن گلوسوز شکر

من که شکر می خورم از گفتگوی خویشتن

66

در غریبی چاره گرد یتیمی چون کنم؟

من که در دریا ندارم شستشوی خویشتن

77

پیش آن پاکیزه دامن، خانه نارفته ام

گرچه عمرم صرف شد در رفت و روی خویشتن

88

نیست ممکن این کشاکش از رگ جانم رود

تا نپیوندم به دریا آب جوی خویشتن

99

تا شدم چون نافه دور از ناف آهوی ختن

می فرستم قاصدی هر دم ز بوی خویشتن

1010

چون به رنگ زرد من بر می خورد برگ خزان

زعفران می مالد از خجلت به روی خویشتن

1111

بی خبر از پیچ و تاب هم سیه روزان نیند

می توان پرسید حال ما ز موی خویشتن

1212

بارها نومید برگشتم ز دکان مسیح

به که خود باشم به همت چاره جوی خویشتن

1313

چون غبارآلود می گردم ز خواب بی غمی

تازه می سازم به خون دل وضوی خویشتن

1414

بس که صائب خویش را در عشق او گم کرده ام

می کنم از همنشینان جستجوی خویشتن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق در بند گران است از وفای خویشتن

بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6018

اگلی نظم

حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن

نیست تحسینی سخن را بهتر از دریافتن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6020

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور