صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5973

غزل شمارهٔ 5973

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رمیکندفصلخزان

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان

بادها را کیمیاگر می کند فصل خزان

22

شاخساران را به رنگ عود برمی آورد

برگها را صندل تر می کند فصل خزان

33

طوطیان سبزپوش عالم ایجاد را

حله طاوس در بر می کند فصل خزان

44

از رخ زرین، بساط خاک را در یک نفس

آسمان پر ز اختر می کند فصل خزان

55

می پرد چون نامه اعمال، برگ از شاخسار

باغ را صحرای محشر می کند فصل خزان

66

رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن

از بهاران جلوه خوشتر می کند فصل خزان

77

برگ را چون میوه های پخته می ریزد به خاک

پای خواب آلود را پر می کند فصل خزان

88

بوسه بر دستش، که از نقش و نگار دلفریب

برگها را دست دلبر می کند فصل خزان

99

گرچه از دست زر افشانش زمین کان طلاست

خرقه صد پاره در بر می کند فصل خزان

1010

از رخ چون زعفران، چین جبین خاک را

خنده رو چون سکه زر می کند فصل خزان

1111

در کهنسالی عیار فکرها روشنترست

آبها را پاک گوهر می کند فصل خزان

1212

شوق آتش را هوای سرد، دامان صباست

رغبت می را فزونتر می کند فصل خزان

1313

می کند از پیکر بستان لباس عاریت

برگ پوشان را قلندر می کند فصل خزان

1414

بر امید خط پاکی از جهان رنگ و بو

هر چه دارد خرج دفتر می کند فصل خزان

1515

می زند بتخانه گلزار را بر یکدگر

کار ابراهیم آزر می کند فصل خزان

1616

برگها را می کند در کف زدن بی اختیار

چون سماع بیخودی سر می کند فصل خزان

1717

گر چنین از آه سرد آتش زند در بوستان

عندلیبان را سمندر می کند فصل خزان

1818

از برات عیش، صائب دامن آفاق را

با پریشانی توانگر می کند فصل خزان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان

در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5972

اگلی نظم

بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان

عاشقان را سوزن الماس در بستر فشان

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5974

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور