صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5973

غزل شمارهٔ 5973

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رمیکندفصلخزان

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان

بادها را کیمیاگر می کند فصل خزان

2

شاخساران را به رنگ عود برمی آورد

برگها را صندل تر می کند فصل خزان

3

طوطیان سبزپوش عالم ایجاد را

حله طاوس در بر می کند فصل خزان

4

از رخ زرین، بساط خاک را در یک نفس

آسمان پر ز اختر می کند فصل خزان

5

می پرد چون نامه اعمال، برگ از شاخسار

باغ را صحرای محشر می کند فصل خزان

6

رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن

از بهاران جلوه خوشتر می کند فصل خزان

7

برگ را چون میوه های پخته می ریزد به خاک

پای خواب آلود را پر می کند فصل خزان

8

بوسه بر دستش، که از نقش و نگار دلفریب

برگها را دست دلبر می کند فصل خزان

9

گرچه از دست زر افشانش زمین کان طلاست

خرقه صد پاره در بر می کند فصل خزان

10

از رخ چون زعفران، چین جبین خاک را

خنده رو چون سکه زر می کند فصل خزان

11

در کهنسالی عیار فکرها روشنترست

آبها را پاک گوهر می کند فصل خزان

12

شوق آتش را هوای سرد، دامان صباست

رغبت می را فزونتر می کند فصل خزان

13

می کند از پیکر بستان لباس عاریت

برگ پوشان را قلندر می کند فصل خزان

14

بر امید خط پاکی از جهان رنگ و بو

هر چه دارد خرج دفتر می کند فصل خزان

15

می زند بتخانه گلزار را بر یکدگر

کار ابراهیم آزر می کند فصل خزان

16

برگها را می کند در کف زدن بی اختیار

چون سماع بیخودی سر می کند فصل خزان

17

گر چنین از آه سرد آتش زند در بوستان

عندلیبان را سمندر می کند فصل خزان

18

از برات عیش، صائب دامن آفاق را

با پریشانی توانگر می کند فصل خزان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان

در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5972

اگلی نظم

بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان

عاشقان را سوزن الماس در بستر فشان

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5974

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور