صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5378

غزل شمارهٔ 5378

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امیکشم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

شیوه‌های یوسف از اخوان دنیا می‌کشم

ناز یکرنگان ازین گل‌های رعنا می‌کشم

22

استخوان بختیان چرخ را سازد غبار

آنچه من از بار غم در عشق تنها می‌کشم

33

بر فنای زنگ و بو بسیار می‌لرزد دلم

شبنم خود را ازین گلزار بالا می‌کشم

44

زندگانی گرچه چون موج است از دریا مرا

تیغ از هر جنبشی بر روی دریا می‌کشم

55

آتش گم‌کرده‌راهان محبت می‌شود

در بیابان طلب خاری که از پا می‌کشم

66

گربه جرم پاکدامانی به زندانم کنند

همچو یوسف دامن از دست زلیخا می‌کشم

77

گوشه‌گیری کشتی نوح است طوفان‌دیده را

دامن دل را برون از دست دنیا می‌کشم

88

موشکافی‌ها حواسم را پریشان کرده است

از تغافل پرده‌ای بر چشم بینا می‌کشم

99

سرمه می‌سازد نفس را گرمی صحرای حشر

از جگر امروز آه از بهر فردا می‌کشم

1010

چشم بیمارم، ز بیماری ندارم شِکوه‌ای

تلخی مرگ از دم جان‌بخش عیسیٰ می‌کشم

1111

می‌خورد خون تیغ جوهردار در بند نِیام

از سواد شهر رخت خود به صحرا می‌کشم

1212

می‌کشم چون موج تیغ خود ز ساحل برف‌سان

گاه‌گاهی عنان از دست دریا می‌کشم

1313

از لطافت خار پای دل نمی‌آید به چشم

ورنه سوزن از گریبان مسیحا می‌کشم

1414

از گزند چشم زخم عقل ایمن نیستم

بر رخ خود همچو مجنون نیل سودا می‌کشم

1515

شیشه از گردن‌کشی در پای ساغر سر نهاد

من همان از سادگی چو مینا می‌کشم

1616

استخوانم صائب از داغ غریبی سرمه شد

خوی را در گوشه آن چشم شهلا می‌کشم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم

می‌روم تا اوج استغنا، دگر وامی‌کشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5377

اگلی نظم

پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم

چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5379

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم

نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 490

تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم

می‌روم تا اوج استغنا، دگر وامی‌کشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5377

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور