صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5159

غزل شمارهٔ 5159

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارحرف

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

نیست چون صاحبدلی تا گویم از اسرار حرف

می زنم از بیکسی با صورت دیوار حرف

22

معنی پیچیده بی زحمت نمی آید به دست

می شود از پیچ و تاب فکر جوهردار حرف

33

می کند سنجیده دلهای متین گفتار را

نیست چون مرکز به جا می افتد از پرگار حرف

44

نیست در روی زمین گوشی سزاوار سخن

چون نبندد طوطیان را زنگ در منقار حرف؟

55

می شود طومار عمرش طی به اندک فرصتی

هرتهی مغزی که گوید چون قلم بسیار حرف

66

نیست چشم غافلان از خرده بینی بهره مند

ورنه در هر نقطه ای درج است صد طومار حرف

77

مردم سنجیده کم گویند حرفی را دوبار

می‌شود قند مکرر گرچه از تکرار حرف

88

رزق خواب آلودگان زین نشأه جز خمیازه نیست

می دهد کیفیت می در دل بیدار حرف

99

از دم بیجا شود آیینه روشن سیاه

بی تأمل پیش اهل دل مزن زنهار حرف

1010

میکشان را می کند گفتار بیش از باده مست

تا نگردی مست در محفل مزن بسیار حرف

1111

مرغ بی هنگام سر را داد ازین غفلت به باد

می کند بی وقت، کار تیغ بی زنهار حرف

1212

می کند بی پرده عیبش را به آواز بلند

می زند هرکس که در گوش گران هموار حرف

1313

حرف حق بی پرده پیش باطلان گفتن خطاست

از بلندی گشت بر منصور چوب دار حرف

1414

سینه های بی غبار آیینه یکدیگرند

هست در هنگامه اشرافیان بیکار حرف

1515

ناله بلبل به گوش باغبان آید گران

می شود از گفتن بسیار، بی مقدار حرف

1616

تا به گوش عاشقان افتان و خیزان می رود

بس که زان لبهای میگون می رود از کار حرف

1717

چون سیه مستی است کز میخانه می آید برون

چون برآید از لب میگون آن دلدار حرف

1818

من که رگ از لعل می آرم به آسانی برون

نیست ممکن واکشم زان لعل گوهربار حرف

1919

همزبانی نیست چون درگوشه خلوت مرا

می کشم از خامه کوته زبان ناچار حرف

2020

تخم قابل را زمین شور باطل می کند

پیش دلهای سیه صائب مکن اظهار حرف

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف

سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5158

اگلی نظم

غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف

پیش عیسی درد خود را می کنی اظهار حیف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5160

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور