صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 172غزل شمارهٔ 172شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: لکنمراصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مراحلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا2نقل کریںوادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته استپای خواب آلوده دامان منزل کن مرا3نقل کریںرفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاستگه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا4نقل کریںدور باش من بود بس بی قراری چون سپندگر گرانجانی کنم بیرون ز محفل کن مرا5نقل کریںتیزی تیغ است بر قربانیان عید دگرچون نمی بخشی، به تیغ غمزه بسمل کن مرا6نقل کریںاز برای امتحان چندی مرا دیوانه کنگر به از مجنون نباشم باز عاقل کن مرا7نقل کریںبنده را گستاخ می سازد حضور دایمیمرحمت کن، گاه گاه از خویش غافل کن مرا8نقل کریںجای من خالی است در وحشت سرای آب و گلبعد ازین صائب سراغ از گوشه دل کن مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیارب از دل مشرق نور هدایت کن مرااز فروغ چشم خورشید قیامت کن مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 171اگلی نظمدر بهشت افکند آن رخسار گندم گون مراشست یاد کوثر از دل آن لب میگون مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 173آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیارب از دل مشرق نور هدایت کن مرااز فروغ چشم خورشید قیامت کن مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 171
اگلی نظمدر بهشت افکند آن رخسار گندم گون مراشست یاد کوثر از دل آن لب میگون مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 173