صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6603

غزل شمارهٔ 6603

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایکهچه

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟

به صد چراغ ندیدن به پیش پای که چه؟

2

گذشته اند ز چه بی عصا سبکپایان

تو می روی به ته چاه با عصای که چه؟

3

ز برق و باد سبق می برند گرمروان

فتاده ای تو به دنبال رهنمای که چه؟

4

ز آفتاب شود پخته هر کجا خامی است

تو می دوی ز پی سایه همای که چه؟

5

ز ابر قطره به دریا رساند گوهر خویش

تو چون حباب کنی خانه را جدای که چه؟

6

قضا نتیجه کردارهای باطل توست

تو ساده لوح کنی شکوه از قضای که چه؟

7

چو سرو جامه آزادگان یکی باشد

تو هر دو روز بدل می کنی قبای که چه؟

8

قرارگاه تو در زیر خاک خواهد بود

تو می بری به فلک پایه بنای که چه؟

9

گدای کوچه عشق است چرخ ازرق پوش

تو دست کفچه کنی پیش این گدای که چه؟

10

ترا که بهره ای از نوش نیست غیر از نیش

همی ز شهد لبالب کنی سرای که چه؟

11

به گنجهای گهر زخم عشق ارزان است

تو می کنی طمع از عشق خونبهای که چه؟

12

ترا که در سر هر مو گرهگشایی هست

چو زلف کار من افکنده ای به پای که چه؟

13

ز سنگ لاله برآمد ز خاک سبزه دمید

برون ز پوست نیایی درین هوای که چه؟

14

جواب آن غزل است این که گفت مختاری

غنی به کبر و به دل خواستن گدای که چه؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

همای از سر این مشت استخوان رفته

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6602

اگلی نظم

بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده

که موج بر رخ صهبای بی غش افتاده

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6604

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور