صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5372

غزل شمارهٔ 5372

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انرابهچشم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم

جامه کعبه است دود آتش پرستان را به چشم

22

بوی پیراهن غبار از دیده یعقوب برد

بازگشتی هست حسن پاکدامان رابه چشم

33

عمر جاویدان به چشمش سبزه خوابیده ای است

هرکه آورده است آن سرو خرامان را به چشم

44

از غبار کوی جانان دیده رغبت مپوش

مردمی کن جای ده زنهار مهمان را به چشم

55

از دهان تنگ او دل برنمی دارد نمک

ورنه خالی می کند داغم نمکدان را به چشم

66

کوته است از میوه فردوس دست آسیب را

گرد خط به می کند سیب زنخدان را به چشم

77

از تهی چشمی است سنجیدن ترا باآفتاب

گوهرو سنگ است یکسان هر دو میزان را به چشم

88

گر چنین خواهد به خشکی بست کشتی اسمان

ابر می گردد شب آدینه مستان را به چشم

99

عاشقان را جامه ناموس نتواند نهفت

می توان در پرده شب یافت شیران را به چشم

1010

سیر چشمان قناعت را غرور دیگرست

مور این وادی نمی آرد سلیمان را به چشم

1111

یک نظر رخسار او رادید و مدتها گذشت

آب می گردد همان خورشید تابان را به چشم

1212

نعل هرکس را که شوق کعبه در آتش گذاشت

جای چون مژگان دهد خارمغیلان را به چشم

1313

بحر نتوانست شستن رنگ خون از چهره اش

تا که مالیده است یارب دست مرجان رابه چشم

1414

دیده را از روی خوبان نیست سیری ورنه من

می کنم سیراب ریگ این بیابان را به چشم

1515

چون صدف با آبروی خود قناعت کن که نیست

قطره ای آب مروت ابر احسان را به چشم

1616

سرو سیم اندام من تا در گلستان جلوه کرد

شاخ گل شد میل آتش عندلیبان را به چشم

1717

غیرت بلبل مگر صائب سپرداری کند

ورنه شبنم می خورد گلهای خندان را به چشم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم

باتو یاران می خورند و من پشیمانی خورم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5371

اگلی نظم

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم

روی آتشناک او خوناب می آرد به چشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5373

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور