شاعر: صائب
اگر میداشتم بال و پری پرواز میکردم
درین بستانسرا دیوان محشر باز میکردم
اگر میبود دامان شب زلفش به دست من
حدیث درد بیانجام خود آغاز میکردم
نسیم صبح از نامحرمان بود این گلستان را
در ایامی که من بند قبایش باز میکردم
سپند شوخچشم از دور دستی داشت بر آتش
در آن محفل که من قانون صحبت ساز میکردم
حیا در پرده بیگانگی میخورد خون خود
که آهوی ترا من شیرگیر ناز میکردم
نسیم بیادب زنجیر میخایید در عهدی
که من در زلف او چون شانه دستانداز میکردم
نمیزد آب اگر بر آتش من سردی عالم
چه دلها را کباب از شعله آواز میکردم
اگر روی دلی از پرتو خورشید میدیدم
سبک چون رنگ ازین بستانسرا پرواز میکردم
اگر میبود درد عشق صائب کارفرمایم
جهان را گلشن از کلک سخنپرداز میکردم
زمین
تو میرفتی و من شور قیامت ساز میکردم
شکست رنگ تا پر میفشاند آواز میکردم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2074
خوشا ذوقی که از دل عقدهای گر باز میکردم
همان چون دانه بهر خویش دامی ساز میکردم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2075
اگر بیپرده در گلزار افغان ساز میکردم
زر گل را سپند شعله آواز میکردم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5499
فارسی متن کا ماخذ: گنجور