شاعر: صائب
دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم
که مشکل عقده ها در پیش از آن چین جبین دارم
مکن گستاخ سیر گلستانش ای تماشایی
که در هر رخنه دیوار آهی در کمین دارم
دمی صد بار در اشک را بر چشم می مالم
تهیدستم، چه سازم یادگار دل همین دارم
ز من دارند ابر و برق، سوز و گریه را صائب
به این بی حاصلی هر گوشه ای صد خوشه چین دارم
زمین
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
ز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1238
چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1426
اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
ز محتاجان به گرد خویش چندین خوشه چین دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5543
فارسی متن کا ماخذ: گنجور