صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5439

غزل شمارهٔ 5439

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انافتادهایم

صنف: غزل

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
11

ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم

عکس خورشیدیم در آب روان افتاده ایم

22

ناامید از جذبه خورشید تابان نیستیم

گرچه چون پرتو به خاک از آسمان افتاده ایم

33

تا نظر واکرده ای از یکدگر پاشیده ایم

پیش پای ماه چون فرش کتان افتاده ایم

44

رفته است از دست ما بیرون عنان اختیار

در رکاب باد چون برگ خزان افتاده ایم

55

نه سرانجام اقامت، نه امید بازگشت

مرغ بی بال و پریم از آشیان افتاده ایم

66

از زمین گیران بود چون سبزه خوابیده خضر

در بیابانی که ما سرگشتگان افتاده ایم

77

دل بود زاد ره مردان و ما تن پروران

در تنور آتشین از فکر نان افتاده ایم

88

سخت جانی بر دل ما کار مشکل کرده است

همچو پیکان در طلسم استخوان افتاده ایم

99

در خطر گاهی که با کبکب است هم پروز کوه

ما گرانجانان به فکر خانمان افتاده ایم

1010

برنمی دارد عمارت این زمین شوره زار

ما عبث در فکر تعمیر جهان افتاده ایم

1111

از کشاکش یک نفس چون موج فارغ نیستیم

گرچه در آغوش بحر بیکران افتاده ایم

1212

سیر و دور ما ز نه پرگار گردون برترست

گر به ظاهر همچو مرکز در میان افتاده ایم

1313

آرزوی خام افکنده است نان ما به خون

از فضولیها ز چشم میزبان افتاده ایم

1414

می شود آسوده از نشو و نما تخمی که سوخت

ما ز دوزخ در بهشت جاودان افتاده ایم

1515

می کند جوش ثمر بردیده با نان خواب تلخ

از برومندی ز چشم باغبان افتاده ایم

1616

چهره آشفته حالان نامه واکرده ای است

گرچه ما در عرض مطلب بی زبان افتاده ایم

1717

کجروی در کیش ما کفرست صائب چون خدنگ

از چه دایم در کشاکش چون کمان افتاده ایم؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم

کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده‌ایم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5438

اگلی نظم

ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم

نیستیم آتش ولی در خشک و تر افتاده ایم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5440

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00