صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 628غزل شمارهٔ 628شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یدهمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مراکه پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا2نقل کریںرهین وحشت خویشم که می برد هر دمبه سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا3نقل کریںچو آسیا که ازو آب گرد انگیزدغبار دل شود افزون ز آب دیده مرا4نقل کریںچو جام اول مینا، سپهر سنگین دلبه خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا5نقل کریںبریده باد زبانش به تیغ خاموشیکسی که از تو به تیغ زبان بریده مرا6نقل کریںچگونه دست نوازش مرا دهد تسکین؟نکرد کوه غم و درد، آرمیده مرا7نقل کریںبه قطره تشنگی ریگ کم نمی گرددچه دل خنک شود از باده چکیده مرا؟8نقل کریںنگشته است دو تا پشتم از کهنسالیکه قد ز بار گنه چون کمان خمیده مرا9نقل کریںدهان شیر و پلنگ است مهد راحت منز بس زبان ملامتگران گزیده مرا10نقل کریںنثار بوسه او نقد جان چرا نکنم؟که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا11نقل کریںبه صد هزار صنم ساخت مبتلا صائبدرین شکفته چمن، دیده ندیده مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز خامشی دل روشن شود سیاه مراسیاه خیمه لیلی است دود آه مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 627اگلی نظمبه خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مراکه تیرِ کج گذرد راست از نشانه مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 629آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز خامشی دل روشن شود سیاه مراسیاه خیمه لیلی است دود آه مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 627
اگلی نظمبه خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مراکه تیرِ کج گذرد راست از نشانه مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 629