صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1399

غزل شمارهٔ 1399

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یدنگرفت

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت

اشک گرم از دیده خورشید غلطیدن گرفت

2

گریه در دنبال دارد شادی بی عاقبت

برق تا گردید خندان، ابر باریدن گرفت

3

تا به دامان قیامت روی آسایش ندید

در تماشاگاه او پایی که لغزیدن گرفت

4

بی تکلف گل ز روی دولت بیدار چید

هر که در خواب از دهانش بوسه دزدیدن گرفت

5

سبزه خوابیده از آب روان نگرفته است

خط او نشو و نمایی کز تراشیدن گرفت

6

بر نگاهم لرزه افتاد از تماشای رخش

دست ما را رعشه در هنگام گل چیدن گرفت

7

حسن را آغوش عاشق پله نشو و نماست

از فشار طوق قمری سرو بالیدن گرفت

8

صید مطلب را کمندی به ز پیچ وتاب نیست

رشته جا در دیده گوهر ز پیچیدن گرفت

9

سیل هیهات است تا دریا کند جایی مقام

نیست ممکن عمر را دامن به چسبیدن گرفت

10

از گلستانی که من دلگیر بیرون آمدم

غنچه تصویر داد دل ز خندیدن گرفت

11

گر دل بیدار چون مردان به دست آورده ای

می توان دامان منزل را به خوابیدن گرفت

12

تا نپوشی چشم از دنیا، نگردی دیده ور

پیر کنعان روشنی از چشم پوشیدن گرفت

13

گوهر غلطان نمی سازد به آغوش صدف

بر دهن بارست دندانی که جنبیدن گرفت

14

هر کمالی را زوالی هست در زیر فلک

ماه ناقص بدر تا گردید کاهیدن گرفت

15

می کند زنجیر رگ را پاره خون گرم من

تا به روی سبزه شمشیر غلطیدن گرفت

16

روزی تن پروران از روزه جز کاهش نشد

آسیابی دانه چون گردید، ساییدن گرفت

17

می توان صائب به ریزش شد برومند از حیات

شاخ دامان ثمر از سیم پاشیدن گرفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت

زنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1398

اگلی نظم

جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت

موج این دریای ساکن اضطراب از من گرفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1400

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور