صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 948غزل شمارهٔ 948شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینشسزاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاستگل که با بلبل نسازد دست گلچینش سزاست22نقل کریںهر سری کز شور سودا نیست فانوس خیالسنگباران گر نماید خواب سنگینش سزاست33نقل کریںهر که در مستی شود چون کبک آوازش بلندبی تکلف زخم جان پرداز شاهینش سزاست44نقل کریںیار را بی پرده چون فرهاد هر کس نقش بستگر کنند از خون دهان تیشه شیرینش سزاست55نقل کریںهر که سرگرمی نیفروزد به بالینش چراغبستر از خاک سیاه، از خشت بالینش سزاست66نقل کریںبهله در خون غوطه زد از پیچ و تاب آن کمربر ضعیفان هر که دست انداز کرد، اینش سزاست77نقل کریںهر که با خشکی و بی برگی نسازد همچو خارگر به خون سازند چون گل چهره رنگینش سزاست88نقل کریںدست از دامان فرصت هر که بردارد به تیغپشت دست از زخم اگر گردد نگارینش سزاست99نقل کریںرنگ در رویت نماند از چشم شوخ بوالهوسهر که با گلچین مدارا می کند اینش سزاست1010نقل کریںسوخت صائب فکر تا آمد به انجام این غزلاین زمین ها هر که پیدا می کند اینش سزاست!◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاستمرد چبود، می توانم گفت گردی برنخاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 947اگلی نظمگر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماستگر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 949◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمرفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاستمرد چبود، می توانم گفت گردی برنخاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 947
اگلی نظمگر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماستگر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 949